شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٣ - قصه آن گنج نامه كه پهلوى قبه اى روى به قبله كن و تير در كمان نه، بينداز، آنجا كه افتد گنج است
|
كه بدين سان گنج نامه بى بها |
چون فتاده ماند اندر مشق ها |
|
|
باز اندر خاطرش اين فكر جست |
كز پى هر چيز يزدان حافظ است |
|
|
كى گذارد حافظ اندر اكتناف |
كه كسى چيزى ربايد از گزاف |
|
|
گر بيابان پر شود زر و نقود |
بى رضاى حق جوى نتوان ربود |
|
|
ور بخوانى صد صحف بى سكته اى |
بى قدر يادت نماند نكته اى |
|
|
ور كنى خدمت نخوانى يك كتاب |
علم هاى نادره يابى ز جيب |
|
|
شد ز جيب آن كف موسى ضوفشان |
كآن فزون آمد ز ماه آسمان |
|
|
كآنكه مى جستى ز چرخ با نهيب |
سر برآوردستت اى موسى ز جيب |
|
|
تا بدانى كآسمان هاى سمى |
هست عكس مدركات آدمى |
|
|
نى كه اول دست برد آن مجيد |
از دو عالم پيش تر عقل آفريد |
|
|
اين سخن پيدا و پنهان است بس |
كه نباشد محرم عنقا مگس |
|
|
باز سوى قصه باز آ اى پسر |
قصه گنج و فقير آور به سر |
|
قصه گنج نامه: مأخذ آن مقالات شمس است: قصه آنكه گنج نامه اى يافت كه به فلان دروازه بيرون روى، قبه اى است پشت بدان قبه كنى و روى به قبله كنى و تير بيندازى. هر جا تير بيفتد گنجى است. رفت و انداخت چندانكه عاجز شد نمى يافت و اين خبر به پادشاه رسيد. تيراندازان دورانداز انداختند. البته اثرى ظاهر نشد. چون به حضرت رجوع كرد، الهامش داد كه نفرمودم كه كمان را بكش. آمد تير به كمان نهاد همانجا پيش او افتاد چون عنايت در رسيد خطوتان و قد وصل. (مقالات شمس، ج ١، ص ٧٥- ٧٦) واقعه: بيشتر به معنى خواب است.
|
دوش در واقع ديدم كه نگارى مى گفت |
سعديا گوش مكن هر سخن اعدايت |
|
اما عارفان از آن معنى ديگر كرده اند: اهل خلوت را گاه گاه در اثناى ذكر و استغراق در آن، حالتى افتد كه از محسوسات غايب شوند و بعضى از حقايق امور غيبى برايشان كشف شود. چنانكه نائم را در حالت نوم و متصوفه آن را واقعه خوانند. (مصباح الهدايه، ص ١٧١) و بيت ١٩١٧ اشارت بدين حالت است.