شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧١ - حكايت در تقرير آنكه صبر در رنج كار، سهل تر از صبر در فراق يا ربود
|
هركه شاگرديش كرد استاد شد |
تو سپس تر رفته اى اى كور لد |
|
|
خود نبود از والدينت اختبار |
هم نبودت عبرت از ليل و نهار |
|
مأخذ اين داستان روايتى است كه در ذيل زهرالآداب (ص ٢٥٤) آمده است: مزيد مدنى جامه اى بر تن زن خويش پوشاند. زن از درشتى جامه شكايت كرد مزيد گفت آن را درشت تر مى بينى يا طلاق را.
به يك ره: يكباره. (اى كه يكباره جوانمردى را پشت سر گذارده اى.) خوارى چرا: چنين است ظبط نسخه اساس. و ظاهرا تركيب «خوارى چرا» است. اگر چنين باشد «خوارى چرا» به معنى جايگاه خوارى است و اگر «چرا» جدا از «خوارى» خوانده شود، «باشم» به معنى «كنم» به كار رفته است. (تا كى در اين خوارى چرا كنم.) و هر دو صورت تكلف آميز است. و براى همين تكلف است كه شارحان «چرا» را «چرا» خوانده اند. و ممكن است «چرا»، تلفظى در «چرا» باشد.
نفقه و كسوه: آنچه بر شوى واجب است آماده كردن آن، و آن خوراك است و پوشش و جاى باش چنانكه در فقه مقرر است.
وسخ: چرك.
تشنيع زن: سرزنش كن. كنايت از كسى كه شكايت از سختى ها و بلاها دارد (بيت ١٦٤٥).
ترك هوا: به خواهش نفس رفتار نكردن و سختى عبادت و رياضت را تحمل كردن.
ممتحن: آزماينده. بعد ممتحن: دورى از خدا.
چونى تو: چنانكه در حديث است:
انا عند المنكسرة قلوبهم لاجلى
.
|
ناظر قلبيم اگر خاشع بود |
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود |
|
ور نگويد ...: و اگر تو را ان فهم و انديشه نيست كه از پرسش او آگاه شوى، همان ذوق تو نشان پرسش اوست.
حذر از نام و ننگ كردن: كنايت از خواهان آشكارا شدن و شناسا گرديدن نبودن. اگر خود از او پرسشى نكنند، پيامى براى او فرستند.
مفتكر: آنكه بدو مى انديشد.