شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٣ - جواب گفتن آن قاضى صوفى را
ند: مثل، مانند.
زآن بپوشيدند ...: چون خدا را ضدى و يا همانندى نيست، موجودات راهستى بخشيد و در بيت بعد توضيح بيشترى مى دهد كه اگر موجودات عالم ضد و يا ند خدا بودند چگونه آنان را به وجود مى آورد؟
دو مثل ...: اشارت است به دليلى كه متكلمان اقامه مى كنند كه اگر در جهان دو خالق، متساوى با يكديگر بودند، يكى از آنها نمى تواند ديگرى را خلق كند، نيز نسبت خلق مخلوقات به يكى از آن دو ترجيح بلا مرجح است و اگر يكى رجحان دارد او خالق هستى است.
بى چگونه: بى وصف.
برد و مات: كنايت از تصرف هاى قدرت حق تعالى در جهان. سر خلقت از مخلوق نهان است جز آنچه او خود بيان داشته و چونى در كار او در نمى آيد كه: لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون. انبياء، ٢٣) كمترين لعبت: كمترين احسان او درباره آدمى جانى است كه بدو بخشيده و حقيقت آن از همگان نهان است.
در بيت هاى پيش صوفى از قاضى پرسيد، اگر آنچه در جهان است مخلوق خداى يكتاست، اين تضادها كه در موجودات ديده مى شود از كجاست. قاضى نخست دگرگونى و تضاد موجودات را با يكديگر و نسبت آنان را با خالق موجودات با ثبات معشوق و بى قرارى عاشقان مقايسه مى كند. و مى گويد چنانكه معشوق چون كوه ثابت و استوار است و عاشق ها بر حسب طبيعت خود متزلزل و بى قرار، مخلوق نيز نسبت به پروردگار چنين اند. اين تضادها همچون آن حالت هاست و چون جوشش كف ها بر درياست. دريا ثابت است و كف در تبدل و تغيير.
سپس مى گويد نشان اينكه اين دگرگونى ها با وحدت ذات و فعل او منافات ندارد اين است كه اگر آفريده ها ضد او و يا مانند او بودند به وجود نمى آمدند چرا كه ضد ضد خود را پديد نمى كند و مثل مثل خود را به وجود نمى آورد. آنچه ما آن را تضاد مى بينيم در حقيقت تضاد نيست. تضادها همچون موج درياست كه همه از يك جنبش برخاسته است و آن درياى هستى برون از چه و چون است، حقيقت آن را نمى توان