شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٤ - خنديدن جهود و پنداشتن كه صديق مغبون است در اين عقد
|
گر بپرسد عقل چون باشد مرام |
گو چنانكه تو ندانى والسلام |
|
از شبى بر آمدن: روز شدن. (سخنان رسول ٦ دل هاى تاريك را هم روشن مى سازد چه رسد به بلال كه از دل او روشنى مى تافت.) نتوانم: بايد «نتانم» خوانده شود.
آفتابى در حمل: آمدن آفتاب در برج حمل آغاز بهار است و پرورش رستى ها.
|
چون دل او در رضا آرد عمل |
آفتابى دان كه آيد در حمل |
|
دقل: پست ترين نوع خرما.
|
خرد سخته را هوا مكنيد |
رطب پخته را دقل منهيد |
|
دم و حرف افسونگران: كنايت از آنچه از اوراد و عزائم خوانده شود و بدان بيمار را شفا دهند.
جذب يزدان ...: سبب ها و علت ها هريك تأثير خود را دارند، اما قدرت الهى وراى اين اسباب و علل است. آنچه در آن اسباب و علت ها، چنان اثرى گذاشته جذب يزدان يا ه تعبير ديگر قدرت پروردگار است.
نه كه تأثير از قدر ...: اشعريان گويند آنچه در عالم طبيعت پديد مى گردد براساسى است كه از روز ازل مقدر شده است، و دگرگونى نمى پذيرد. مولانا با پذيرفتن اين فرض و قبول اينكه تأثير به طور معمول از تقدير است، اضافه مى كند كه تأثير را به طور كلى نمى توان از تقدير دانست چراكه وراى آن، قدرت پروردگار است كه هرچه را خواهد به هر صورتى كه موافق با اراده او بود پديد مى آورد.
در بيت هاى نخست فرمود: رسول ٦ با بلال سخنانى گفت كه درون او شكفت. چنانكه آفتاب بهارى سبزه ها را مى روياند. گل ها و سبزه هاى معنوى در دل او رست.
در بيت هاى اخير مى گويد قدرت حق تعالى در اجزاى جهان تأثير مى نهد، چنانكه افسونگر بر بيمار عزائم مى خواند و بهبودش مى بخشد. و اين قدرت چون نهانى است بر همگان آشكار نيست. و نكته اى را كه بارها در مطاوى مثنوى آمده اضافه مى كند: