شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٣ - خنديدن جهود و پنداشتن كه صديق مغبون است در اين عقد
|
ماهى پژمرده در بحر اوفتاد |
كاروان گم شده زد بر رشاد |
|
او: ابوبكر ضرس: دندان. ضرس محنت: اضافه مشبه به است به مشبه.
چون خلال: باريك. (از بسيار رنج ديدن لاغر شده بود.) شد خلالى ...: چون در راه عشق حق رياضت كشدى و شكنجه مالك كافر خود را تحمل كرد و از جسم كاست، در محضر (جان) مصطفى ٦ پذيرفته شد. چنانكه خلال چون باريك است براى پاكيزه كردن دندان در دهان جاى مى گيرد.
شيرين زبان: كنايت از رسول ٦.
|
در حضور مصطفاى قندخو |
چون ز حد برد آن عرب از گفت و گو |
|
خر مغشيا: افتاد بيهوش. گرفته از قرآن كريم است در تجلى حضرت حق براى موسى (ع): و خر موسى صعقا. (اعراف، ١٤٣) توفير: افزودن، و پر توفير در اين بيت به معنى «فراوان» است.
مضمون اين بيت ها نيز، چون برخى بيت هايى كه گذشت زاده طبع فياض مولاناست و استنباط هاى عارفانه او از آنچه رخ داده از رسيدن بلال به محضر رسول ٦ و درك فيض خدمت او.
|
آن خطاباتى كه گفت آن دم نبى |
گر زند بر شب برآيد از شبى |
|
|
روز روشن گردد آن شب چون صباح |
من نتوانم باز گفت آن اصطلاح |
|
|
خود تو دانى كآفتابى در حمل |
تا چه گويد با نبات و با دقل[١] |
|
|
خود تو دانى هم كه آن آب زلال |
مى چه گويد با رياحين و نهال |
|
|
صنع حق با جمله اجزاى جهان |
چون دم و حرف است از افسونگران |
|
|
جذب يزدان با اثرها و سبب |
صد سخن گويد نهان بى حرف و لب |
|
|
نه كه تأثير از قدر معمول نيست |
ليك تأثيرش از او معقول نيست |
|
|
چون مقلد بود عقل اندر اصول |
دان مقلد در فروعش اى فضول |
|
[١] -در حاشيه نسخه اساس: حلل.