شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥١ - خنديدن جهود و پنداشتن كه صديق مغبون است در اين عقد
افسوس: ريشخند.
غش: تقلب، تزوير.
غل: كينه.
غرام: شيفتگى، آزمندى.
غبى: كند ذهن، گول.
دوكون: اين جهان و آن جهان.
من به جانش ...: من ايمان او را مى نگرم و تو رنگ پوست او را.
احمق كده: كنايت از جايى كه دنيا دوستان در آن به سر مى برند.
ديده اين هفت رنگ: ديده اى كه تنها به جسم مى نگرد و در ديدن جان ناتوان است.
هفت رنگ: عبارت است از سياه، تيره خاكى، سرخ، زرد، سفيد، كبود، زنگارى كه به ترتيب، هر رنگ به يكى از سياره ها تعلق دارد.
|
تا بود كز ديدگان هفت رنگ |
ديده اى پيدا كند صبر و درنگ |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٥٣/ ٢) نقاب: كنايت از پوشش، جسم.
مكيس: ممال مكاس، مصدر آن مما كسه: چانه زدن در معامله، و آن از جانب مشترى است. ولى در بيت مورد بحث چانه زدن فروشنده مقصود است.
|
گنج نهان دو كون پيش رخش يك جو است |
بهر لكيسى دلا سرد بود اين مكيس |
|
جامه غلامانه: جامه اندك بها كه خادمان پوشند. (بخت ناشناسا به سروقت تو آمد.) سيه اسرار ...: كنايت از غلام ابوبكر كه پوستى سفيد و درونى سياه داشت. (كافر بود.) لكم دين: لكم دينكم و لي دين. (كافرون، ٦) بلال سياه پوست رمز مؤمنان است و بنده سپيد پوست، رمز كافران، و خداوند بلال نمونه بيشتر مردم دنيا كه به مؤمنان به ديده حقارت مى نگرند و آنان را خوار مى شمارند حالى كه نزد خدا مقامى والا دارند و در مطاوى مثنوى بدين نكته فراوان اشارت شده است.