شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥ - تمامت كتاب الموطد الكريم
اكرم ٦ و خطاب است به منجم كه چون تنها ستارگان را در عالم مؤثر مى دانى از معجزه و اثر آن بى خبرى.
شمس كورت: إذا الشمس كورت: هنگامى كه خورشيد بى فروغ گردد. (تكوير، ١) اشارت به قيامت است. (منكر آثار قيامتى و آفتاب را مؤثر در طبيعت مى دانى و اعلى مرتبت اشارت به گفته ابراهيم (ع) است: هذا أكبر.
تصريف هوا: «تصريف» برگرداندن است و «تصريف هوا» اشارت است به سخن منجمان درباره اجتماع برخى ستارگان با يكديگر و اثر آن اجتماع در نزول باران وزيدن بادها و ...
اذا النجم هوى: گرفته است از و النجم إذا هوى: سوگند به ستاره چون فرو شود. (نجم، ١) ببرد عرق جان: رگ، و عرق جان: رگ حيات. (گاه لقمه گلوگير شود و آدمى را خفته كند.) تنبيهى و سرزنشى است آنان را كه سخن اولياى حق را نمى پذيرند، و به دانش هاى ظاهرى بسنده كنند، و گردش ستارگان و برآمدن و فرو شدن خورشيد يا ماه را مؤثر در عالم طبيعت دانند، و از آفتاب حقيقى كه روشنى دهنده همه عالم است غفلت دارند. سپس اضافه مى كند آب و نان كه زندگانى مردمان بسته بدان است گاه به اراده خدا سبب مرگ آدمى شود و بسا آب كه آبادانى را ويران كند. آيا اثر اين دو چيز در كشتن مردم و نابودى آنان هم از تأثير ماه و زهره است. چرا نمى انديشند، سخن منجمان را مى پذيرند و سخن حق را در گوش نمى گيرند.
|
پند ما در تو نگيرد اى فلان |
پند تو در ما نگيرد هم بدان |
|
|
جز مگر مفتاح خاص آيد ز دوست |
كه مقاليد السموات آن اوست |
|
|
اين سخن همچون ستاره است و قمر |
ليك بى فرمان حق ندهد اثر |
|
|
اين ستاره بى جهت تأثير او |
مى زند بر گوش هاى وحى جو |
|
|
كه بياييد از جهت تا بى جهات |
تا ندراند شما را گرگ مات |
|
|
آنچنانكه لمعه درپاش اوست |
شمس دنيا در صفت خفاش اوست |
|
|
هفت چرخ از رقى در رق اوست |
پيك ماه اندر تب و در دق اوست |
|