شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤ - تمامت كتاب الموطد الكريم
|
خود مؤثرتر نباشد زهره ز آب |
اى بسا آبا كه كرد او تن خراب |
|
|
مهر آن در جان توست و پند دوست |
مى زند بر گوش تو بيرون پوست |
|
برف: استعارت از دل هاى افسرده.
آفتاب: كنايت از حسام الدين، چنانكه آفتاب برف را مى گذازد، حسام الدين با عنايت خود دل هاى افسرده را گرم مى كند و شور عشق حق را در آن دل ها پديد مى آورد. نيز در آن اشارتى است به ديگر راهنمايان حقيقى.
لا شرقى: گرفته از قرآن كريم است در وصف (نور الله) كه: لا شرقية و لا غربية. (نور، ٣٥) حربى: ستيزه گر.
نجوم بى هدى: ستارگانى كه راهنمايى كردن تنوانند و كنايت است از آنان كه دعوى راهبرى دارند و خود محتاج رهبرند.
امين: ابراهيم (ع).
لا احب الآفلين: فرو شوندگان را دوست نمى دارم.
|
ور نگو سارى سرت سوى زمين |
آفلى حق لا يحب الآفلين |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٨٠٥/ ٢) قزح:
|
سرخ و سبز افتاد نسخ نوبهار |
چون خط قوس و قزح در اعتبار |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٩٢/ ٢) از قزح پيش ماه كمر بستن: اشارت است به كسانى كه گفته پيمبران را ناخوش مى دارند و با اندك علمى كه دارند با اولياى حق دعوى برابرى مى كنند و چون قدرت آنان را مى بينند خشمگين مى شوند. (قزح چنانكه نوشته شد از انعكاس خورشيد و روطوبت هوا پديد مى گردد.) و انشق القمر: اقتربت الساعة و انشق القمر. (قمر، ١) اشارت است به معجزه رسول