شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١ - ديباچه دفتر ششم
جلد هفتم
[دفتر ششم]
[ديباچه دفتر ششم]
بسم الله الرحمن الرحيم
مجلد ششم از دفترهاى مثنوى و بينات معنوى كه مصباح ظلام وهم و شبهت، و خيالات و شك و ريبت باشد، و اين مصباح را به حس حيوانى ادراك نتوان كردن، زيرا مقام حيوانى اسفل سافلين[١] است كه ايشان را از بهر عمارت صورت عالم اسفل آفريدهاند،[٢] و بر حواس و مدارك ايشان دايرهاى كشيده،[٣] كه از آن دايره تجاوز نكنند. ذلك تقدير العزيز العليم\*[٤]. يعنى مقدار رسيدن عمل ايشان، و جولان نظر ايشان پديد كرد، چنانكه هر ستاره را مقدارى است و كارگاهى از فلك، كه تا آن حد عمل او برسد و همچون حاكم شهرى كه حكم او در آن شهر نافذ باشد. پس در وراى توابع آن شهر او حاكم نباشد.
عصمنا الله من حبسه و ختمه و ما حجب به المحجوبين.[٥] آمين رب العالمين.
[١] - اشارت است به قرآن كريم: لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم. ثم رددناه أسفل سافلين( تين، ٤- ٥)
[٢] - نيكلسون و به پيروى از او بعض شارحان، اين عبارت را اشارت به جملهاى دانستهاند كه يوسف بن احمد مولوى آن را حديث شمرده است:
ُ لو لا الحمقى لخربت الدنيا
. ولى با آيه شريفه: هو أنشأكم من الأرض و استعمركم فيها( هود، ٦١) مناسبتر است.
[٣] - دايره كشيدن: كنايت از محدود كردن.
[٤] - يس، ٣٨.( چنانكه آفتاب در مستقر محدود خود مىگردد، حواس نيز در محدوده خاص خويش كار كند.)
[٥] - نگه دارد خدا ما را از حبس خود( كه محدود بودن ادراك است) و مهر خود( كه تاريكى دل است) و از آنچه بدان محجوبان را در پرده داشته است كه فرمود: ختم الله على قلوبهم و على سمعهم.( بقره، ٧) از ديرباز شبهتهايى در ذهنها پديد آمده، و در حوزههاى علمى مطرح شده و بدان پاسخ دادهاند. شبهتهايى چون مجبور بودن آدمى در كارهاى خود يا مختار بودن او، حادث بودن جهان يا قديم بودن آن، معاد جسمانى و حقيقت بهشت و دوزخ. اين پرسشها در مطاوى دفترهاى مثنوى به ميان آمده و مثنوى تا آنجا كه در خور ادراك عام بوده است يا به فرموده مولانا مدارك آنان ظرفيت داشته بدان پاسخ داده و با روشنى گفتار تاريكى شبهت و وهم و خيال آنان را زدوده. اما فهم مثنوى را ادراكى جز درك متعارف بايد، اگر كسى را آن ادراك نبود و از دريافت حقيقت محجوب باشد بايد از خدا بخواهد تا مهر از دل او بردارد.