پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٢٣ - از اشعار صفين
تا ستون همبستگى ما را استوار بينند كه على به فرماندهى و رهبرى ما همّت گماشته است، و او كسى است كه با آگاهى خود از دين، ما را از گزند فتنههايى كه متوجّه ماست بركنار مىدارد.
و عبد الرّحمن بن ذؤيب اسلمى گفت:
|
ألا أبلغ معاوية بن حرب |
أمالك لا تنيب الى الصّواب ... |
|
هلا، به معاوية بن حرب پيام رسان و باز گو: تو را چه شده است كه به راه راست باز نمىآيى؟
آيا در تمامى روزگار، جز نگهبان قرآن كسى ديگر نيست كه تو با او به پيكار برخيزى؟
اگر سالم مانى و به روزگار، روزى امان يابى ما با سپاهى گران چون ابرهاى انبوه به ديدارت آييم.
سپاهى كه وصّى پيامبر آنان را فرماندهى مىكند تا تو را از پارس كردن[١] و ترديد خود باز دارد.
وگرنه تجربهاى كه از ما خواهى آزمود ضرب شست سخت و هولناكى است كه به شما نشان خواهيم داد.
و ابو واقد، حارث بن عوف خشنى گفت:
|
سائل بنا يوم لقينا الأزدا |
و الخيل تعدو شقرا و وردا ... |
|
از آن روز كه ما با ازد برخورديم و سوار بر اسبان نيكوى سرخ موى و گلرنگ[٢] بر ايشان تاختيم باز پرس.
آنگاه كه بازوان و دستهاى ايشان را از پيكرشان مىافكنديم چه آنان گمراهى را خريده و رهيابى را فروخته بودند.
بدان آهنگ سوئى كه بر ضدّ ما داشتند خود جملگى تباه شدند و سوداى سياهشان پايمال و مطرود شد.
[١] متن به تصحيح قياسى« عوائك». اسم« معاوية» از« عواء» يعنى بانگ سگ مشتق شده است.
در اصل به تحريف[ غواتك] آمده است.
[٢] متن به تصحيح قياسى، و در اصل[ ... تغدو سفرا و وردا]. اين قطعه در گمانگاه خود در شنهج نيامده است.