پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٥٧ - دعاى على در روز هرير
وى، چنان كه شمارگران ياد كردند، بيش از پانصد تن از برجستگان عرب را بكشت، با تيغ خميدهاش به ميدان مىتاخت و مىگفت: از خداى عزّ و جلّ، و نيز از شما بدين رفتار پوزش مىخواهم، من (چندى پيش) بر آن بودم كه تيغم را صيقل دهم[١]، (تا حفرههاى خرد آن هموار و صاف شود) ولى (پيامبر) مرا از آن كار باز داشت. به راستى بارها از پيامبر خدا صلى اللّه عليه شنيدم كه مىگفت:
«تيغى چون ذو الفقار و جوانمردى چون على نباشد.» من تا كنون در اين پيكار بدون اين تيغ مىجنگيدم. (راوى) گويد: ما آن شمشير را مىگرفتيم و مىسنجيديم و ارزيابى مىكرديم و سپس وى آن را از ما باز مىستاند و با آن به پهنه صف دشمن حمله مىبرد (و آنها را درو مىكرد). نه، به خدا سوگند كه هرگز صولت شيرى در دشمن ستيزى بيشتر از سطوت او نبود. رحمة اللّه عليه رحمة واسعه- خدايش در كنف رحمت بيكران خود بدارد.
نصر، از عمرو بن شمر، از جابر[٢] كه گفت: از تميم بن حذيم[٣] شنيدم كه گفت:
چون شب هرير را گذرانديم، سحرگاهان چيزهايى پرچمگونه در برابر صفوف شاميان، در ميدان به محاذات سراپرده معاويه ديديم، و چون آفتاب بر آمد مشاهده كرديم كه آنها قرآنهايى است كه بر سر نيزهها آويختهاند و بزرگترين قرآنهاى سپاه است. سه نيزه را به هم آورده و قرآن مسجد اعظم را بر آن آويخته بودند و ده تن آن را نگه داشته بودند. ابو جعفر و ابو طفيل گفتند: با يكصد قرآن به پيشباز على آمدند، و در هر كران[٤] لشكر دويست قرآن نهادند، و روى هم پانصد قرآن بر آورده بودند.
[١] امام عليه السلام مىخواسته است« فقار- حفرههاى كوچك» آن شمشير را( كه به همان مناسبت به ذو الفقار موسوم بوده.- م.) صاف و هموار كند. در متن« اصقله» و در اصل[ أفلقه].
[٢] اين جابر، جابر بن يزيد جعفى است كه شرح حالش در صفحه ٣٣٥ آمده است.
[٣] شرح حال وى در صفحه ٢٣١ آمده است.
[٤] متن« كلّ مجنّبة» كه به كسر نون، دو جناح راست و چپ سپاه، و به فتح نون طلايه سپاه است.