پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٠ - نامه معاوية به شرحبيل
نظرى نيكو دارم، (مىبينى) بهترين فرد عراق[١] از سوى بهترين مرد جهان[٢] به بيعت طلبى نزد تو آمده است، اگر تو مردم شام را مستقيما به ردّ اين بيعت فراخوانى كارى سخت مخاطرهآميز است، اما شرحبيل بن سمط كندى سرور و بزرگ مردم شام است و او را با جرير كه اينك به سفيرى نزد تو آمده دشمنيهاست، پس كس به دنبال او بفرست و معتمدان خود را نزدش بگمار تا در ميان مردم پراكنده كنند كه على عثمان را كشته است. اينان بايد خود نزد شرحبيل مردمى مقبول و موجه باشند، اين كلمه چنان شعارى است كه تمام مردم شام را بر همان اساسى كه خود دوست دارى و مىخواهى گردت جمع مىكند، زيرا اگر سخنى را به دل شرحبيل نشاندى و خود در ضميرش رخنه كردى و خويش را به دلش آويختى ديگر به هيچ رو از دلش بيرون نروى[٣].
نامه معاوية به شرحبيل
از اين رو (معاويه) به شرحبيل نوشت: «همانا جرير ابن عبد اللّه از سوى على بن ابى طالب فرمانى ناگوار براى ما آورده، گام فرا نه». (در ضمن) معاويه، يزيد ابن اسد، و بسر بن ارطاة، و عمرو بن سفيان، و مخارق بن حارث زبيدى، و حمزة ابن مالك، و حابس بن سعد طائى را- كه از سران قحطان و يمن و معتمدان و نزديكان وى بودند- و (نيز) عموزادگان شرحبيل بن سمط را فراخواند و دستور داد (به شرحبيل) چنين تلقين كنند و خبر دهند كه على عثمان را كشته است.
چون نامه معاويه به شرحبيل، كه در حمص بسر مىبرد رسيد، با يمنيان آن سامان مشورت كرد و آنان با وى در اين امر مخالفت كردند. عبد الرحمن بن غنم ازدى[٤]
[١] يعنى جرير بن عبد اللّه.- م.
[٢] على بن ابى طالب عليه السلام.- م.
[٣] در اصل[ و ان تعلق بقلبه لم يخرجه شيء ابدا و اگر بر دلش آويخت هرگز چيزى آن را بيرون نيارد]. متن بر اساس شنهج تصحيح شد.
[٤] عبد الرحمن بن غنم، يكى از مردانى است كه در صحابى بودن او اختلاف نظر است و به سال ٧٨ درگذشته.- الاصابة ٥١٧٣ و ٦٣٧١