پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥١ - خطبه معاويه
درباره آنان كه دور و غايب بودهاند چه پنداريد (و چگونه به داوريهاى بىدليلشان گردن گذاريد)؟ مردم بىگفتگو و كشاكشى (با على) بيعت كردند و طلحه و زبير هم از كسانى بودند كه دست بيعت بدو دادند ولى بعد بى موجبى بيعت او را شكستند، هلا، اين دين نوپا تاب فتنهها را ندارد و عرب بيش ازين تاب ضربت شمشير نيارد. ديروز به بصره فتنه و كشتارى روى داد كه اگر ديگر بار چنان سيل بلايى فرو بارد مردمى نمانند. اينك همگان با على بيعت كردهاند. اگر درست است كه خداوند كارهاى ما را به خود ما وانهاده است، ما هم براى رهبرى به جز او كسى را انتخاب نكردهايم و هر كه با اين گزينش مخالفت كند به بيراه رفته است. پس تو نيز اى معاويه، راه ديگر مسلمانان را بپوى (و دست از لجاجت و تكروى بشوى) اگر بگويى: عثمان مرا به ولايت گماشته و معزولم نكرده است، (بنگر كه) اگر چنين بابى گشوده و چنين سخن ناروايى شنوده شود، دين خدا بر جاى نماند، چه هر كس را اختيارى باشد ولى خداوند حق فرمانروايى هيچيك از فرمانروايان آينده را در كف حكمرانان پيشين ننهاده و اين كارها را گام به گام، و نوبت را مدار گردش ايام قرار داده و حقوق كسان را به گونهاى مقرر داشته كه پارهاى ديگر را نسخ مىكنند.
[سپس (جرير) بنشست]. معاويه گفت: لختى بمان و بنگر و ما نيز مىنگريم، (نظر خود و مردم آن صفحات را گفتى) از نظر مردم شام نيز آگاه شو.
خطبه معاويه
چون جرير به خطبه خود پايان بخشيد معاويه فرمان داد[١] منادى نداى نماز جماعت در دهد و وقتى مردم گرد آمدند بر منبر رفت و گفت:
سپاس خداى را كه پايههايى چون اركان ديانت براى اسلام استوار داشت و
[١] در شنهج به جاى اين عبارت آمده[ فمضت ايام و امر معاوية روزهائى چند بگذشت، و معاويه فرمان داد ...].