پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٩٢ - گفتار پيرامون ايمان اهل شام
ماجراى اين پرچم چيست؟ همانا پيامبر خدا اين پارچه را به دشمن خدا عمرو بن عاص نمود و فرمود: «كيست كه اين را با شرطى كه متضمّن آن است بگيرد؟» عمرو عرض كرد: اى پيامبر خدا، شرطش چيست؟ فرمود: «شرطش اين كه با آن با مسلمانى نجنگى و كافرى را آسوده نگذارى[١]» پس بدين شرط آن را گرفت، و به خدا سوگند كه همان وقت مشركان را آسوده گذاشت و امروز هم با مسلمانان به جنگ پرداخته است[٢]. سوگند به آنكو دانه را شكافت و انسان را بيافريد كه اينان به دلخواه خود اسلام نياوردند بلكه به پذيرفتن آن مجبور شدند، و در نهان كافر ماندند و چون ياران و همدستانى يافتند به دشمنى خويش با ما باز گشتند[٣]، جز اينكه (به ظاهر) نماز را ترك نكردهاند.
[گفتار پيرامون ايمان اهل شام]
نصر: عبد العزيز بن سياه مرا از حبيب بن ابى ثابت خبر داد كه گفت:
چون جنگ صفّين رخ داد مردى به عمّار گفت: اى ابا يقظان، آيا پيامبر صلى اللّه عليه و سلم نفرموده است: «با مردم (مشرك) بجنگيد تا اسلام آرند، پس چون اسلام آوردند خون و مالشان از جانب ما در امان است»؟ گفت: چرا، ولى (اينان) اسلام نياوردند بلكه به ظاهر تسليم شدند و كفر را در دل خود نهان داشتند تا ياورانى[٤] بر آن يافتند.
[١] متن« فيها أن لا تقابل به مسلما، و لا تقرّ به ...» و ضمير عائد به« لواء» است و در شنهج در هر دو جا[ ... بها ...] آمده: يعنى« شقّة قطعه پارچه».
[٢] متن« قرّبه ...» و« قاتل به ...»( به ضمير مذكر) و در شنهج به ضمير مؤنث[ قرّبها ...] و[ قاتل بها ...].
[٣] متن« فلمّا وجدوا اعوانا رجعوا الى عداوتهم منّا» و در شنهج[ فلمّا وجدوا عليه اعوانا اظهروه چون ياورانى بر آن يافتند آشكارش كردند] و بقيه اين بند را روايت نكرده است.
[٤] متن از روى شنهج« اعوانا» و در اصل به تحريف[ اهوانا].