پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٠٥ - مسير معقل بن قيس به سوى رقه
سرزنش هيچ ملامتگرى بيم ندارد. هر كس از مردم اين سرزمين آن پيامبر صلى اللّه عليه و سلم را باز يابد و به او ايمان آرد خرسندى و بهشت من پاداش اوست، و هر كس اين بنده صالح را دريابد بايد به او يارى دهد زيرا كشته شدن در كنار او شهادت است.» [آنگاه گفت]: پس من همراه تو هستم و از تو جدا نمىشوم تا آنچه به تو مىرسد به من نيز رسد.
راوى گويد:
پس على بگريست و سپس گفت: سپاس خدايى را كه مرا نزد خود فراموش شده نگذاشته[١]، سپاس خدايى را كه مرا در نگاشته نيكان و صالحان ياد كرده است.
آن راهب با وى همراه شد- و چنان كه آوردهاند- روز و شب با على به سر مىبرد تا روز صفّين كشته شد. چون كسان به دفن كشتگان خود پرداختند على گفت: او را بجوييد. چون يافتندش بر او نماز خواند و به خاكش سپرد و گفت:
اين از ما، و از اهل بيت ماست. و بارها براى او آمرزش طلبيد.
[مسير معقل بن قيس به سوى رقّه]
نصر: عمر، از مردى- يعنى از ابى مخنف- از نمير بن وعله، از ابى الودّاك[٢] كه گفت:
على، معقل بن قيس [رياحى] را با سه هزار تن از مدائن روانه كرد و به او گفت: «راه موصل و سپس نصيبين را در پيش گير و بعد از آن در رقّه به انتظار من بمان كه من بدانجا خواهم آمد. مردم را آرام كن و امان بده، جز با كسى كه با تو بجنگد جنگ مكن و صبحگاهان و عصرها راه پيماى و هنگام شدت گرماى نيمروزى مردم را براى استراحت فرود آر. شب
[١] متن« لم يجعلنى عنده منسيّا» و در شنهج[ الذى لم اكن عنده منسيا كسى كه نزدش از ياد رفته نيستم]( يعنى: مرا از ياد نبرده است.- م.)
[٢] ابو الودّاك، جبير بن نوف همدانى بكالى- تهذيب التهذيب و التقريب.