پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٤٥ - قصيدهاى از اشتر
جابلقا: شهرى است در خاور و جابلصا: شهرى است در باختر كه فراسوى آن دو چيزى نباشد[١].
قصيدهاى از اشتر
آنگاه كه على گفت: «چون صبح در رسد بر آن قوم خواهم تاخت» اشتر چنين سرود:
|
قد دنا الفصل فى الصّباح و للسّلم |
رجال و للحروب رجال ... |
|
لحظه سرنوشت ساز. با در آمدن سپيده دم نزديك شد، صلح را مردانى و جنگ را جنگاورانى است.
مردان رزم، پيكارجويان لشكر شكنى هستند كه از هيچ جانبازى هراسى ندارند.
شهسوار زره پوش، چون هنگامه نبرد بالا گيرد، ترسويان فرارى را[٢] را در صفوف پسين، به ضرب شمشير فرو كوبد.
اى پسر هند تن به مرگ سپار و آرزوهاى دور و دراز، تو را از عالم واقع بينى بيرون نبرد.
بىگمان سپيده دم، اگر زنده باشى، رويدادى بينى كه قهرمانان از هولش تباه و هلاك شوند.
بامدادان يا صبح پيروزى عراق است يا شام چيرگى شاميان بر عراقيان و به هر حال زلزلهاى در آيد.
منتظر نيزهها و تيغهاى برّان و ضربههاى گرانى باشيد كه در داستانها باز گويند.
اگر شما تنى چند از رزمجويان روى سپيد ما را به ضرب شمشيرهايتان از پا درآورديد و پيك اجل آنان را در ربوده است (ما را پروايى نباشد كه)، ما نيز (هنوز) رزمندگانى كم نظير داريم، كه هر چند كارى سترگ باشد[٣]، نامداران شما را از پا در آورند،
[١] ياقوت گويد: جابلق در دورترين نقطه مغرب است، و شهرى ديگر به رستاق اصفهان نيز بدين نام در تواريخ ياد شده. اما از جابلص نامى نرفته. در شنهج( ٣: ٤٢٣) آمده است( معاويه به شاميان مىگويد):[ الا تعلمون ما جابلق؟ يقول لاهل الشام. قالوا: لا. قال: مدينة فى اقصى الشرق ليس بعدها شيء: آيا نمىدانيد جابلق چيست؟ گفتند: نه. گفت: شهرى به اقصاى مشرق كه پس از آن چيزى نباشد.]
[٢] متن« اذا فلّ» و در شنهج( ٣: ٤٢٤)[ اذا فرّ].
[٣] متن« فلنا مثلهم و ان عظم الخطب» و در شنهج[ فلنا مثلهم غداة التلاقى].