پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٨٢ - نامه شعرى وليد به معاويه
نامه شعرى وليد به معاويه
نامه معاويه در ميان عرب افشا و مضمونش منتشر شد و وليد بن عقبه (به شعر) چنين پيامش داد:
|
معاوية انّ الشام شامك فاعتصم |
بشامك لا تدخل عليك الافاعيا ... |
|
اى معاويه، به راستى، سرزمين شام از آن توست، پس شامت را حفظ كن و آن افعيان را بر خود وارد مكن و به شام راه مده.
با انبوه مردم و نيزهدارانت[١] از آن شهر دفاع كن و خشكيده دست[٢] و شل و سست كوش و بىحال مباش، بىگمان على منتظر است تا تو چه پاسخش دهى، پس جنگى را برايش بسيج كن كه (از خوف) مويها را سپيد كند.
وگرنه صلح كن كه در صلح، براى آن كس كه خواستار و آماده جنگ نباشد، آسايشى است. معاويه، اينك انتخاب كن.
اى پسر حرب بىگمان نامهاى كه از روى طمع نوشتهيى[٣] بلاهاى بزرگى برايت به بار مىآورد.
در آن نامه از على چيزى خواستى كه هرگز به دست نيارى و اگر هم آن را به دست آرى شبى چند بيش نپايد، و به زودى از او لطمهاى خواهى خورد كه از آن پس بقاييت نباشد، پس با آرزوهاى بسيار بر خود دل مبند.
آيا كسى چون على، به نيرنگ تو فريب مىخورد؟ آنچه از پيش بارها آزمودهاى بايد تو را عبرتى كافى باشد.
اى پسر هند اگر او يكبار ناخنش به تو بند شود، بلايى كه تو بر سر ديگران مىآورى بر سرت آرد[٤].
[١] در شنهج[ بالصوارم شمشير زنان]
[٢] متن« محشوش الذراعين» و در شنهج[ موهون الذراعين سست دست].
[٣] طمع بر حكومت شام و مصر كه با اجازه و تنفيذ على عليه السلام توأم باشد.- م.
[٤] اين بيت در شنهج نيامده، متن« حذاك ابن هند، منه ما كنت حاذيا» و در اصل به تحريف[ حداك ... و حاديا] به دال، بى نقطه.