پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٥٨ - نامه عمرو به معاويه و گزارش ماجرا به او
دچار ترفند شديد؟
ديدگان آنان كه بر مرگ پسر عفّان مىگريستند اينك بر پراكنده شدن و نابودى برگهاى قرآن به هر جا مىگريد.
هر دو گروه، هم آنان كه زنده ماندند و هم آنان كه مردند، آرزويشان اين بود كه حق مشتبه نشود و به خطا نيالايد.
نامه عمرو به معاويه و گزارش ماجرا به او
چون عمرو كار خود را صورت داد و مردم به هم ريختند، خود به منزل بازگشت و پيكى سوار نزد معاويه گسيل داشت كه او را از آغاز تا پايان ماجرا آگاه كند و در نامهاى جداگانه اين اشعار را نوشت:
|
أتتك الخلافة مزفوفة |
هنيئا مريئا تقرّ العيونا ... |
|
نو عروس خلافت به گونهاى گوارا و لذّت بخش به سويت آغوش گشود، و نگرانيها برفت و ديدگان آرام يافت.
چنان به آغوشت درآمد كه نو عروسى را به زفاف در كنارگيرى و اين بسى آسانتر از آن است كه مردان زرهپوش را به نيزه زنى.
البته آن مرد اشعرى، چندان رام شدنى، و در ميان اشعريان گمنام و بى اعتبار نبود.
ولى من افعى دمندهاى در برابرش افكندم (كه چون عصاى اژدهاوش موسى) مار فسرده رأى او را در كام كشيد.
آنان گفتند، و من گفتم، و من چنان مردى بودم كه حريف را آن گونه به بازى گرفتم كه وى را به سوى خود كشيدم.
اى پسر هند اين تحفه را با تمام دشواريهايى كه در راه كسبش كشيدم، باز گير كه به راستى خداوند آنچه را از آن پروا داشتم خود از ما دور كرد.
خداوند دشمنى سختكوش[١] و جنگى خوار و زار كننده را از شام شما دور و منصرف كرد.
[١] متن« عدوّا شنيّا» و در شنهج[ عدوا مبينا].