پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٣٩ - شعر نجاشى در باره ناسزا گويى عتبه به جعده
كنم؟» جعده به سبب آن پيروزى نزد على منزلتى فزونتر يافت. نجاشى در باره ناسزاگوييهاى عتبه نسبت به جعده چنين سرود:
شعر نجاشى در باره ناسزا گويى عتبه به جعده
|
إنّ شتم الكريم يا عتب خطب |
فاعلمنه من الخطوب عظيم ... |
|
اى عتبه ناسزاگويى تو بدان گرانمايه مرد خطا بود و بايد بدانى كه از خطاهاى بس بزرگ بود.
مادرش، امّ هانى و پدرش از معد و از قلب دودمان لؤىّ بن غالب است.
او هبيرة بن ابى وهب است كه تمام قبيله بنى مخزوم به فضل وى معترفند، آنكو كه در پيكار با شما، بدانگاه كه رزماورى را با رزمندهاى مىسنجيدند، يك تنه برابر هزار تن بود، و پسرش جعده جانشين اوست كه از درخت گشن چنين شاخسارى بر آيد، و سخنورى برجسته است كه چون زبان فصاحت برگشايد ستيزهجوترين مدّعيان را زبان بر بندد، و بردبارى است كه بدانگاه كه جهالت دامان بر كمر بندد و در ايستد و شكيبايان را به ستوه آرد، او همچنان شكيبا بماند[١]، و جنگاورى است كه همگان دانند چون گاه رزم دررسد چگونه به پيكار قويدست است، و دامنش، بدانگاه كه دامان ديگران بسى آلوده است، از هر آلودگى و عيبى پاك است.
آنگاه كه فرومايه چيزهاى بىمقدار و باطل را بزرگ شمارد، او در راه جلب خرسندى خداى بزرگ به جان بكوشد.
تو را آن توانايى نيست كه بر زر سرخ عيبگيرى كه دست آرزويت بدان ستارگان قدر اوّل نمىرسد.
اين همه به حمد پروردگارت در او گرد آمده و افزون بر اين وى را در سرشت خود سجاياى بسيار است.
[١] متن« اذا الحبى حلّها الجهل» و در شنهج[ اذا الجبال جلّلها الجهل- بدانگاه كه سيلاب جهل كوهها را در هم درنوردد].