پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٤٦ - وضع سعد بن ابى وقاص و پسرش عمر
رفتند. تو از اصحاب پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و از اعضاى شورايى، و كسى هستى كه پيامبر خدا در بارهات گفت: «از نفرينهاى وى بپرهيزيد[١]» و هرگز در كارى كه اين امّت را ناخوشايند باشد وارد نشدهاى[٢]. پس به دومة الجندل برو كه بىگمان فردا تو صاحب آنى (و ابتكار را به دست دارى). گفت: اى عمر دست بدار، چه من از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه شنيدم كه مىگفت: «پس از من فتنهاى پديد آيد كه بهترين مردم در آن هنگامه كسى باشد كه از آن بپرهيزد و بر كنار ماند.» اين كارى است كه من آغازش را نديدهام و بنا بر اين نمىخواهم پايانش را ببينم[٣]، ولى اگر مىخواستم دستى در اين كار داشته باشم البته همدست على مىشدم. ديدم اين قوم مرا با تهديد شمشير، به كارى ناخواه مىكشند و من مردن را بر آتش دوزخ ترجيح دادم. اينك امشب نزد پدرت بمان. وى (اين تكليف به ماندن را) تكرار كرد تا پسر را پندارى در دل افتاد كه پير مرد سخنش را خواهد پذيرفت (و با او روانه خواهد شد) چون شب نيك تيره شد، پدر به صداى بلند، چنان كه پسرش[٤] بشنود اين اشعار را بخواند:
|
دعوت اباك اليوم و اللّه للّذى |
دعانى اليه القوم و الامر مقبل ... |
|
امروز پدرت را به كارى خواندى، به خدا سوگند، آن قوم نيز پيشتر مرا به همان كار خواندند.
بديشان گفتم: بىگمان مرگ از آتش دوزخ گواراتر است، خواهيد برادر خود را زنده گذاريد يا او را بكشيد.
پس دست برداشتند و گفتند سعد بن مالك[٥] پوچگرايى نادان و خرف شدهاى بىخرد است.
[١] متن« اتقوا دعواته» و مراد اين است كه دعا و نفرينش هر دو مستجاب است.- م.
[٢] متن از روى شنهج« ممّا تكره هذه الأمة» و در اصل[ مما تكن هذه الامّة].
[٣] متن از روى شنهج« فلا اشهد آخره» و در اصل[ و لن اشهد آخره].
[٤] متن« ليسمع ابنه» و در اصل به خطا[ يسمع ابوه].
[٥] يعنى خود وى، سعد بن مالك ابى وقّاص.- م.