پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٨ - عمرو و پسر عمويش
معاويه به او گفت: (تو آنى كه) ديگر مردان را براى تو مىخرند.
راوى گويد:
چون بازى معاويه با عمرو به آگاهى على رسيد گفت:
شعر على
|
يا عجبا لقد سمعت منكرا |
كذبا على اللّه يشيب الشّعرا ... |
|
شگفت سخنى بس ناپسند شنيدم، دروغى بر خدا كه (از حيرت) موى را سپيد گرداند.
گوش را مىآزارد و كر مىكند و چشم را كور مىكند، و اگر احمد را از آن خبر مىدادند هرگز دلش رضا نمىداد.
كه وصى و سفارش شده او را با آن ابتر (گسيخته نسل) بدگوى به پيامبر[١] و با آن نفرين شده كجنگر[٢] مقايسه كنند.
(گر چه) هر دو سرباز سپاه او بودند[٣]، ولى آن يك دين خود را فروخت و به كفر و نافرمانى پرداخت.
آن يك كه دين خود را به دنيا فروخت، هر چند بر ملك مصر دست يابد، سودايش[٤] زيانمند است.
چون پيك مرگ نزديك آمد و حاضر شد، من قنبر[٥] را فرا خواندم (و گفتم):
پرچمم را فراز آر و از سر احتياط هيچ درنگى روا مدار كه احتياط تقدير را دفع نمىكند[٦].
چون مرگ را مرگى سرخ و خونبار ديدم، قبيله همدان را گرد آوردم و حميريان نيز آماده كارزار شدند.
[١] مراد عاص بن وائل، پدر عمرو بن العاص است كه به پيامبر اكرم بدگويى مىكرد و خداوند در قرآن او را ابتر نسل گسيخته و بى فرزند و دودمان خواند.- م.
[٢] مراد عمرو بن عاص است. لعين الاخزر نفرين شده چشم دريده،« اخزر» يا كسى كه از گوشه چشم بنگرد و كج نگاه باشد و نيز چشم دريده، مجازا به معنى بىحيا است.- م.
[٣] اشاره مولا عليه السلام بر اين است كه من و عمرو بن عاص در آغاز هر دو سرباز پيامبر بوديم.- م.
[٤] متن« بيعه قد خسرا» و در شنهج[ بيعة].
[٥] قنبر، نام غلام وفادار امير مؤمنان عليه السلام و كار پرداز آن امام همام است.- م.
[٦] متن از روى شنهج« لن يدفع الحذار» و در اصل[ لن ينفع سودى نمىكند].