پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١١٣ - حجاج بن صمه و معاويه
[سوگوارى بر عثمان نزد معاويه]
در حديث صالح بن صدقه به اسنادش آمده است كه گفت:
(چون) سواران به تك خبر قتل عثمان را به معاويه رساندند، در اين ميان [روزى] مردى نقابدار به درگاه معاويه آمد و چون نزديك وى رسيد چهره خود را هويدا ساخت و گفت: اى امير مؤمنان، مرا مىشناسى؟ گفت: آرى، تو حجّاج بن خزيمة بن صمّه هستى، چه مىخواهى؟ گفت: مىخواهم نزديك تو باشم و سوگنامه عثمان را برايت بخوانم. سپس گفت:
حجّاج بن صمّه و معاويه
|
انّ بنى عمّك عبد المطّلب |
هم قتلوا شيخكم غير الكذب ... |
|
به راستى عموزادگانت (اولاد) عبد المطلب هم آنانند كه شيخ شما را كشتند و اين دروغ نباشد.
و تو شايستهترين مردم به ايجاد نهضت و قيامى، پس از جاى بجنب و به خاطر خدا خشمگين شو و به حساب آنان برس.
و ما را به جنبش در آر و چون بيباكى گردن فراز[١] به راه انداز و مردم شام را از جا بجنبان و رهنمائى كن و راست برو.
آنگاه نيزه خدنگ را براى آن درشتخوى خشن[٢] به جولان در آر.
يعنى براى على، معاويه گفت: (دستاويز) و وسيله جنباندن و تحريك مردم را
[١] متن به قياس« و سر بنا سير الجريء المتلئب» و در اصل[ المتلبب] كه وجهى ندارد. ابن ابى- الحديد( ١: ٢٥٣) گويد:« المتلئب: المستقيم المطّرد» و در اللسان نيز آمده است:« اتلأب:
اقام صدره و رأسه سينه و سرش را بر افراشت».
[٢] متن« للشّأش الكلب» و معناى اصلى جزء اول، يعنى« شأس» جاى سخت و خشن است( و جزء دوم گرچه معلوم است در اين مورد قابل ترجمه نيست.- م.) ابن ابى الحديد گويد:« آن را« شاسى»( با ياء) روايت كردهاند كه اصلش« شاصى»( با صاد) و به معنى مرتفع و بلند است و چون ابر بالا رود گويند« شصا السحاب» و مراد نسبت على عليه السلام به برترى و بلند پايگاهى او بر ديگر مردم است». گويم( مصحح متن): ابن ابى الحديد در استنباط خود دور رفته چه« الشّاشى» مخفف« شاسئ» است كه خود مقلوب« شائس» باشد و در اللسان( ماده شأس) آمده است:« به نحو مقلوب گويند: مكان شاسئ و جاسئ جاى سخت و خشن».