پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٧ - او و ابو بردة
بيدادى (و سختگيرى) در برخى كارها آدمى را از سازش با دشمنان بى نياز مىسازد. على (عليه السلام) گفت: اى مالك، چنين نيست؛ خداوند حكم خود را داده كه قتل نفسى برابر نفسى است، پس چه جاى بيدادگرى باشد![١] او فرموده است:
مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً «... كسى كه مظلوم كشته شود ما بر ولى او حكومت و تسلط بر قاتل داديم، پس در (مقام انتقام) قتل، (آن ولى) اسراف نكند كه او از جانب ما مؤيد و منصور خواهد بود»[٢] و اسراف در قتل آن است كه كسى را كه (هيچ يك از كسان) تو را نكشته است، بكشى و خداوند (ما را) از آن بازداشته و آن بيداد باشد.
او و ابو بردة
آنگاه ابو بردة بن عوف ازدى- كه از كسانى بود كه خود را از او عقب نگه مىداشت- برخاست و گفت:
اى امير مؤمنان، آيا كشتگان را پيرامون عايشه و زبير و طلحه ديدى؟ (آنان) به چه سبب[٣] كشته شدند؟ فرمود: « (آنان) شيعيان و كارمندان مرا كشتند، و برادر ربيعه عبدى رحمة اللّه عليه را كشتند. در برابر گروهى از مسلمانان گفتند: ما چنان كه شما پيمان شكستيد، پيمان نشكنيم و آن گونه كه شما خيانت كرديد خيانت نكنيم. آنگاه بر سرشان ريختند و ايشان را كشتند. من از آنان خواستم كه قاتلان برادرانم را به من سپارند تا به قصاصشان بكشم كه قرآن خدا داور ميان ما و آنان است، ولى امتناع كردند و در حالى كه تعهد بيعت مرا
[١] در شنهج، ١: ٢٥٧[ قال سبحانه النّفس بالنّفس فما بال ذكر النفس؟- ... سبب ذكر نفس چه باشد؟] آمده است
[٢] بنى اسرائيل، ٣٣
[٣] در شنهج به جاى« بم قتلوا»[ علام قتلوا بر چه اساس كشته شدند؟] و[ او قال: بم قتلوا يا گفت: ...] آمده است.