پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٦٠ - ابو نوح و شرحبيل بن ذى الكلاع نزد عمار بن ياسر
مگر آنكه آگاهم كنى چرا از من چنين مىپرسى؟ شمارى از اصحاب پيامبر خدا صلّى اللّه عليه، غير از او، با مايند كه همگى در پيكار با شما جدى و سخت كوشند.
عمرو گفت: از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه شنيدم كه مىگفت: «همانا عمّار را آن گروه ستم پيشه مىكشند، و از عمّار نيايد كه هرگز از حق جدا شود و آتش دوزخ را نيابد كه پارهاى از وى را بسوزاند.» پس ابو نوح گفت: «لا اله الّا اللّه، و اللّه اكبر، به خدا سوگند كه او در ميانه ماست و در جهاد بر ضدّ شما بسيار سختكوش است.
آنگاه عمرو گفت: تو را به خدا، آيا او در پيكار با ما كوشاست؟ گفت: آرى، سوگند به خدايى كه جز او خداوندى نيست، [و] در جنگ جمل با من سخن گفت و همو به من خبر داد كه ما بر آنان، (اصحاب جمل) پيروز مىشويم و همين ديروز نيز با من سخن گفت كه اگر ما را چنان زنند كه به نخلستانهاى هجر رانند[١]، ما را يقين حاصل است كه ما بر حقّيم و ايشان بر باطلند و [بىگمان] سرانجام پيكار ما به بهشت مىكشد و عاقبت پيكار آنان ره به دوزخ مىبرد.» آنگاه عمرو به او گفت: آيا مىتوانى ديدارى ميان من و او بپردازى؟ گفت: آرى. عمرو بن عاص كه مىخواست يارانش را نيز آگاه كند همراه با دو پسر خويش و عتبة بن ابى سفيان، و ذو الكلاع و ابو اعور سلمى، و حوشب، و وليد بن [عقبة بن] ابى معيط بر نشستند و روانه شدند تا به ديگر سواران خود رسيدند.
ابو نوح و شرحبيل بن ذى الكلاع نزد عمّار بن ياسر
ابو نوح و همراه او شرحبيل بن ذى الكلاع روانه شدند تا ابو نوح (به سلامت) به ياران خويش رسيد و نزد عمّار رفت و او را ديد كه با ياران خود از جمله دو پسر بديل و هاشم، و اشتر، و جارية بن مثنّى، و خالد بن معمّر، و عبد اللّه بن حجل، و عبد اللّه بن عبّاس نشسته است. ابو نوح گفت: ذو الكلاع كه خويشاوند من است مرا بخواند و گفت: از عمّار بن ياسر
[١] آنچه پيشتر در ص ٤٤١ گذشت.