پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥١٦ - عمرو بن عاص و حمزة بن عتبه
و شيخ بن بشر جذامى گفت:
|
يا لهف نفسى على جذام و قد |
هزّت صدور الرّماح و الخرق ... |
|
افسوس من بر بنى جذام كه اينك نيزهها و رداهاى جنگى به جنبش در آمده.
هنگام جنگ، آن دم كه خونها به راه مىافتاد، در جايگاههاى خود چون شيران شرزهاى بودند.
اما امروز دفاعى نمىكنند و ناقه سياه ديوانه[١] را دور نمىرانند.
امروز داد برادران خويش را در هنگامه بروز پيكار نمىدهند.
و اشتر گفت:
|
و سار ابن حرب بالغواية يبتغى |
قتال علىّ و الجيوش مع الحفل ... |
|
پسر حرب از سر گمراهى و نادانى با سپاهى انبوه عازم پيكار با على شد.
ما آشكارا به سرزمينشان تاختيم و تيغها و تيرهاى خود را بر روى آنان گشاديم.
پروردگارم ايشان را هلاك كرد و انبوهشان را پراكنده ساخت، او ياور ما بود و طعم شكست را به ايشان چشانيد.
عمرو بن عاص و حمزة بن عتبه
آنگاه معاويه عمرو بن عاص را با گروهى بسيار از سواران به ميدان فرستاد، و حمزة بن عتبة بن ابى وقّاص به مقابلش شتافت و به پيكار با او پرداخت و در حال نيزه زدن مىگفت:
|
ما ذا يرجّى من رئيس ملّا |
لست بفرّار و لا زمّيلا[٢] ... |
|
چه انتظارى (جز جانبازى) از سردار دست از جان شستهاى مىرود؟ من گريزان و ناتوان نيستم، سردارى كه در ميان قوم خود ديگرى را به جاى خويش گماشته و خود كه رهنماى ايشان بوده اينك از طول زندگى به ستوه آمده و دل بر گرفته است، و به تمام هدفها و مرادهاى خود رسيده است.
[١] متن( شامة الغلق» و در اصل[ ... العلق].
[٢] متن به تصحيح قياسى« زمّيلا»، و الزّميل: ضعيف و ترسوى پست باشد. در اصل[ ... زملا].