پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٩١ - سوگوارى ابى عمرة بن عمرو بن محصن
چه بسا خيرى كه از تو بر آمد و چه رخنهها را كه انباشتى و چه گنداورانى را كه نوميد و ناكام كردى[١].
و چه بسا دشمن را كه با همه خشمش راندى و پس از آن كه خشمگين تاخته بود به خوارى تمام بازگشت.
و چه بسا پرچم افتخارى كه برافراشتى و در چه غزوهها حضور يافتى كه ترسو از بيم آنها خود را واپس مىكشيد.
بر تمام عشيره چيره[٢] بودى و به بزرگوارى فرماندهى داشتى و در ميانه انصار اثرى از گريختن و واپس كشيدن نبود[٣].
ستون افتخار و بزرگى را بلند افراشته و بدانگاه كه پيشگامان قبايل دچار قحطى و بينوايى مىشدند، آستان درويشنوازى را به خوشرويى و فراوانى گشوده بودى[٤].
سترگى (بودى) كه خود متجاوز به حق ديگران نبود و به روز پيكار نيز هيچ چيرهدستى تو را شكست نمىداد.
و نوبهارى بودى كه باران رحمت بيدريغش به مردم سود رساند، و شمشير برّانى بودى كه لبهاش از دم قلمتراش جانكاه تيزتر بود.
هر آن كس كه از كشته شدن ابن محصن شادمان شود تيره بخت زيد و سپس به رنج و عذاب بميرد.
ناجوانمردانه، او را كه نيزه سناندار و ناوك دلدوز را به خاطر كرم و آبرومنديش به كار مىبرد، به خاك افكندند.
اگر شما آن آزاد مرد، ابن محصن را كشتيد ما نيز ذو الكلاع و حوشب شما را كشتيم.
ما «حمير» را در ميان صفوف شما، به گاه مرگ، چون نخل برومند ريشهكن شدهاى به خاك افكنديم.
«مرثد» كه از ديرگاه در فرار آزموده بود، زير ضربات نيزههاى ما كما كان از ميدان گريخت.
ما به گاه نيزهگذارى جنگاوران، يار شما عبيد اللّه را چون گوشت پاره پارهاى
[١] متن« مخيّبا» و در شنهج[ مسلّبا جامه و سلاح به غنيمت گرفته شده].
[٢] متن،« حووطا» و در شنهج[ حويطا].
[٣] متن از روى شنهج« نكسا مؤنّبا» و در اصل[ عضبا مشيّبا].
[٤] متن از روى شنهج« رحبا فناءه خصيبا» و در اصل[ ... حصينا].