پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٢٩ - شعر نجاشى در باره فرار معاويه
كوه گيلان[١] به هم بر آمدهاند.
گويى دو آتش برافروختهاند كه بىهيمه و هيزمى، در درّهاى به هم بر آمده و از تف خورشيد فروزان شدهاند.
و درخشش تيغهاى خونفشان چون آذرخشى است كه آن را دو سوى و جهت باشد.
چون مىتاختند تيغ مىتاخت و چون روى مىآوردند تيغها مىدرخشيد به نحوى كه هيچ چيز جلودارشان نبود[٢].
بسيارى را كشتيم و پارهاى را گذاشتيم، و داس دروگر سر پنجه مرگ هر دو طرف را درو كرد.
گروهى كه خداوند جمعشان را پراكنده سازد- به كوه زيتون و كوهسار قطران گريختند.
چنان كه مىديدم (سلاح و) جامههاى (رزم) خود را از بيم مىافكنند، و سواران آنها را دور مىرانند.
دردا و اندها، كاش آنان را مشاهده نمىكردم (كه آرزو كنم) تا سنان خود را (به خونشان بيالايم و) به پيه بندگان چرب كنم[٣].
اما فراريان قبيله بنى نصر به صلتان خور و عجلان گريختند.
و تيرههاى سعد و رباب از بنى تميم بدانجا گريختند كه خار و شوره گياه برويد و برآيد[٤].
پس (آن اسب كه معاويه با آن گريخت) چنان از منطقه ذو صباح[٥] دور شد كه گويى او و درخت رام[٦] را اضطرابى افتاده است.
او را چنان غرق عرق گرم ديدم كه پنداشتى از زير رگبار سيل آسايى به در آمده است[٧].
[١] متن« جبلا جيلان» و مصحّح متن توضيح داده است:« جيلان، روستاهايى فراسوى طبرستان در دشتهايى بين كوهستانها»( مراد همان گيلان و كوههاى البرز است.- م.)
[٢] در اصل و متن اين بيت چنين آمده« تجود اذا جادت و تجلو اذا انجلت^ بلبس و لا يحما لها كربان»( كه مصراع دوم خلل دارد و ترجمه تقريبى است.- م.)
[٣] متن از روى حماسه ابن شجرى« من شحم العبيد» و در اصل[ من شحم الثمار] چوب يا نيزه چربكردن به پيه كسان، كنايه از كشتن ايشان است.
[٤] متن به تصحيح قياسى« حيث يضفو» و در اصل[ يصفو].
[٥] ذو صباح( به ضم صاد) نام محلى است.
[٦] رام، نوعى درخت است.( به تعبيرى ديگر نزديك به اين مثل فارسى است كه گويند: چنان بيد مىلرزيد، و مىگريخت.- م.)
[٧] متن به تصحيح قياسى« كقارمة الشؤبوب ذى النّفيان» و در اصل[ كقارمتى الشؤبوب ذى نفيان].