پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٧٥ - سخن شرحبيل و معن بن يزيد
آمدند، در حالى كه من خود را از كارشان كنار كشيده بودم و به من گفتند: از ما بيعت گير. من خوددارى كردم. ديگر بار گفتند: بيعت گير، زيرا اين امّت به كسى غير از تو راضى نمىشود و ما بيم آن داريم كه اگر تو بيعت نگيرى مردم دچار پراكندگى شوند. بنابر اين بيعت ايشان را پذيرفتم و (معارضى نداشتم) و پرواييم نبود جز جدا شدن آن دو مرد[١] كه با من بيعت كرده بودند[٢]، و مخالفت معاويه كه خداوند نه سابقهاى در دين بدو داده و نه سلف راستينى[٣] در اسلام دارد، اسير جنگى آزاد شده و پسر اسيرى آزاد شده بود، و در شمار حزبى از احزاب (مخالف اسلام قرار داشت)، او و پدرش همواره دشمن خدا و پيامبر او و مسلمانان بودند، تا آنكه با همان كينه درونى و به ناخواه دل خود به آيين اسلام در آمدند.
از اين رو ما از شما در شگفتيم[٤] و از اين كه به سوى او كشانده شديد و به وى سر سپرديد و خاندان پيامبر خود صلى اللّه عليه و آله و سلم را رها كرديد (تعجب داريم، يعنى از اين كه) از كسانى گسستيد كه شما را حقّ جدايى از ايشان و مخالفت با آنان نيست و نبايد هيچيك از ديگر مردم را با ايشان برابر نهيد. من شما را به كتاب خداى عزّ و جلّ و سنّت پيامبران صلّى اللّه عليه و سلّم و به از بين بردن باطل و زنده داشتن نشانههاى دين فرا مىخوانم. من اين سخن (گفتنى) خود را گفتم و از خداوند براى خودمان و هر مرد و زن مؤمن و مسلمان آمرزش مىطلبم.
سخن شرحبيل و معن بن يزيد
آنگاه شرحبيل و معن بن يزيد به او گفتند: آيا گواهى مىدهى كه عثمان مظلومانه كشته شد؟ وى به آن دو گفت: من چنين نمىگويم. گفتند: بنا بر اين ما از كسى
[١] مراد از دو مرد، طلحه و زبيرند كه بيعت شكنى كردند.- م.
[٢] متن« قد بايعانى» و در شنهج، فقط[ قد بايعا].
[٣] مراد از اين كه« سلف صدقى در اسلام ندارد» يادآورى مخالفتها و عداوتهاى پيشين ابو سفيان، پدر معاويه با اسلام و مسلمين است.- م.
[٤] متن« فعجبنا لكم» و در شنهج[ فيا عجبا لكم] و در طبرى[ فلا غرو الا خلافكم معه].