پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٨٥ - نامه على به جرير
گويى خود خطاكار مباش.
و اگر بگويى تمام مردم در شورش دست داشتند، همين اندازه براى آنكه (در لوث قضيّه) كفايت كند تو را بس باشد.
اين سخن از اصحاب پيامبر، محمد است كه (فرمود) نزديكترين خويشان اختصاص به ولايت دم (و خونخواهى) دارند.
آيا عثمان بن عفان در ميان شما بى هيچ سبب (و گناهى) كشته شد؟ اين ادعا جز لجاجت[١] نيست.
پس (ما را) خواب و آرام نباشد تا حريم شما (مدّعيان به دروغ) را مباح سازيم، و ناوك نيزهها را از خون (شما) دشمنان خضاب كنيم.
جرير گفت: اى برادرزاده من، تو كيستى؟ گفت: من پسرى از قريشم و اصلم از ثقيف است، من پسر مغيرة بن اخنس [بن شريق] هستم، پدرم در يوم- الدّار (آن روز كه به خانه عثمان ريختند) با او كشته شد. جرير را گفته او سخت خوش آمد و شعرش را براى على باز نوشت[٢]، على گفت: به خدا سوگند كه اين پسر چيزى را خطا نگفته (و سخنش عين واقع) است.
[درنگ جرير نزد معاويه]
و در حديث صالح بن صدقه آمده است كه گفت:
جرير ديرى نزد معاويه بماند تا آنجا كه مردم او را متهم (به گرايش و سازش با معاويه) كردند و على گفت: من براى سفير خود مهلتى تعيين كردم كه پس از انقضاى آن نبايد درنگ كند، مگر آنكه فريب خورده يا نافرمان شده باشد! ولى او چندان تأخير كرد كه على از وى نااميد شد.
[نامه على به جرير]
و در حديث محمد و (نيز) صالح بن صدقه آمده است كه گفتند:
[١] متن« الّا تماديا» و در شنهج[ الّا تعاديا جز ناديده انگارى حقيقت]( و مراد اين است كه آيا خطاهاى عثمان خود سبب قتل او نبوده است.- م.)
[٢] در شنهج[ فعجب جرير من شعره و قوله و كتب بذلك الى على عليه السلام جرير را شعر و گفتار او خوش آمد و آن را به على عليه السلام باز نوشت].