پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٨٩ - پارهاى اشعار مربوط به صفين
كه پسر عمّ پيامبر خدا و نخستين كسى است كه به او ايمان آورد، و داناترين مردم به دين خداست. (هاشم) در راه كسى جهاد كرد كه با دشمنان خدا، يعنى با آنان كه حرام خدا را حلال مىشمارند و در ملك جهان به ظلم و فساد پرداختهاند و شيطان بر ايشان دست يافته و گناه و تجاوز را در نظرشان آراسته است، سخت مخالفت مىورزد. جهاد با هر كس كه با سنّت پيامبر خدا مخالفت كرده و حدود الهى را وا نهاده و با دوستداران خدا مبارزه كرده بر شما حق و واجب است.
پس در خويشتن گمارى به فرمانبردارى از خدا در اين دنيا بيدريغ بكوشيد تا از آخرت نصيب بريد و بدان پايگاه والا و (سرير) دولت بىزوال بر آييد. و اگر (به فرض محال) پاداش و بازخواست و بهشت و دوزخى نيز در كار نباشد، بىگمان نبرد همراه على از پيكار همپاى پسر (هند) جگرخواره بس برتر و فضيلتبخشتر است. پس در حالى كه شما به آرزويى چنان بزرگ اميد بستهايد، چرا چنين نكنيد؟
پارهاى اشعار مربوط به صفّين
زنى از اهل شام گفت:
|
لا تعدموا قوما أذاقوا ابن ياسر |
شعوبا و لم يعطوكم بالخزائم ... |
|
قومى را كه به پسر ياسر شرنگ مرگ چشاندند نابود نكنيد[١] كه بدين كار رشتههاى مرواريدتان نبخشند.
ماييم كه آن يثربى، پسر محصن سخنور شما، و پسر بديل و پسر هاشم را كشتيم.
و مردى از طايفه بنى عذره گفت:
|
لقد رأيت امورا كلّها عجب |
و ما رأيت كايّام بصفّينا ... |
|
من امور شگفتآور بسيار ديدهام ولى به شگفتى روزهاى جنگ صفّين چيزى نديده باشم.
[١] خطاب به نيروهاى عراق است و غرض شاعر اينكه آنها را از جنگ با شاميان كه قاتلان عمّار بن ياسرند منصرف كند.- م.