پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٣٦ - خطبه عمرو
و ما را خوار مدار، و بر دشمنان پيروزى ده و دست حمايت از ما باز مدار[١]، و «ميانه ما و قوممان ما را پيروز فرما كه تو بهترين گشايندگانى»[٢]. درود بر شما، و رحمت خدا و بركتهاى او نصيبتان باد. من سخنم را گفتم و از خداوند براى خود و شما آمرزش مىطلبم.»
[خطبه عمرو]
نصر، از عمر كه گفت: عبد الرحمن بن جندب از جندب بن عبد اللّه مرا روايت كرد كه:
خطبه عمّار بن ياسر عمّار بن ياسر در صفّين بايستاد و گفت: «اى بندگان خدا [با من] بر سر گروهى كه (به بيهوده) انتقامى مىجويند و قصاصى مىطلبند، پىسپار شويد[٣]. آنان چنان كه خود ادّعا مىكنند به خونخواهى كسى برخاستهاند كه خود بر خويشتن ستم كرده و بر بندگان خدا، بر خلاف آنچه در كتاب خدا آمده، حكومت رانده است، او را نيكمردانى كشتهاند كه درازدستى را زشت مىشمردند و خود به احسان و نكوكارى فرمان مىدادند. اما اينان، كه در صورت آسايش و به سامان بودن كار دنياشان باكى ندارند كه اين دين (الاهى) متروك بماند و از ميان برود، (به ما) گويند: چرا وى را كشتيد؟ گوييم: براى نو آوريها و بدعتهاى بد او. گويند: او هرگز امر نوپديدى به بدعت نياورد. اين را از آن رو گويند كه او دست اينان را به دنيا گشاده داشت و مال و منالشان داد چندان كه در جهان مىخورند و مىچرند و اگر كوهها بر سر ايشان فرو ريزد پروايى ندارند. به خدا سوگند، نپندارم كه ايشان به خونخواهى او[٤] برخاسته باشند زيرا خود نيك مىدانند كه او به راستى ستمگر بود، ولى اين گروه طعم دنياخوارگى را چشيدهاند و آن را خوش داشته و گوارا يافتهاند و دانسته و دريافتهاند كه اگر [صاحب راستين] حق آنان را به فرمانبردارى
[١] متن« و لا تخلّ عنّا» و در شنهج[ و لا تحل عنّا].
[٢] قسمت اخير عبارت، بخشى از آيه ٧ سوره اعراف است.- م.
[٣] متن« امضوا[ معى]» و در شنهج[ انهضوا بپا خيزيد].
[٤] متن« يطلبون دمه» و در شنهج( ١: ٥٠٥)[ بدم].