پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٩ - رايزنى عمرو براى معاويه
قبايل يمنى نيز به جانبازى بزرگى شتافتند، چون شاخى كلان بر شاخ ديگر ضربه زند بىگمانش بشكند.
به پسر حرب (معاويه) بگو به جان پناه تپهها و زير درختان مخز[١]، لختى درنگ و تأمل كن تا بر سر عقل آيى.
اى پسر حرب مرا ناآزموده[٢] مشمار و از آنان كه در بدر و خيبر با ما بودهاند نشانههاى دلاوريم را باز پرس.
(كفار) قريش در بدر هماندم كه به كارزار آمدند چون گوشت شكار پاره پاره و به هنگام گريز از ميدان نكوهيده شدند.
اى پسر حرب اگر جعفر[٣] يا حمزه[٤] سالار دلاور و شير ميدان نيز در كنار من بودند، قريش ستاره شب را در نيمروز به چشم مىديد (و روزش چون شب تار مىشد).
[رايزنى عمرو براى معاويه]
نصر: محمد بن عبيد اللّه، از جرجانى كه گفت:
چون عمرو شب را نزد معاويه گذراند و صبح در آمد، وى مصر را (چون) طعمهاى به وى داد و نامهاى دائر بر تفويض حكومت مصر براى او نوشت و گفت:
رأى تو چيست؟ گفت: همان رأى نخست را كه (با تو در ميان نهادم) اجرا كن.
(از اين رو معاويه) مالك بن هبيره كندى را به تعقيب [محمد] بن ابى حذيفة فرستاد و او وى را بيافت و بكشت، و براى قيصر نيز هدايايى گسيل داشت و با او سازش كرد. آنگاه (به عمرو) گفت: درباره على چه نظر مىدهى؟ گفت: در اين زمينه نيز
[١] متن از روى شنهج« لا تدّب الخمرا» و در اصل به تحريف هر دو كلمه[ لا ندب الحمرا].
[٢] متن به تصحيح قياسى« غمرا» و در اصل به تحريف[ عمرا].
[٣] جعفر بن ابى طالب، برادر امير مؤمنان عليه السلام كه ده سال از آن حضرت بزرگتر بود و از اصحاب پارسا و دلاور پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله به شمار مىآمد.- م.
[٤] حمزة بن عبد المطلب، سيد الشهداء، عم دلاور پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله، كه هند، مادر معاويه جگرش را به دندان كشيد.- م.