پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٥٤ - كشتگان بجيله
|
لا يبعد اللّه ابا شدّاد |
حيث اجاب دعوة المنادى ... |
|
خدا ابو شدّاد را (از رحمت خود) دور ندارد كه بانگ منادى را پذيرفت، با شمشير بر دشمنان هجوم آورد، به هنگامه نبرد چه جوانمرد دليرى بود! و در پيكار با انبوه سواران و شمشير زنان نخل پيكر! سپس چندان پيكار كرد كه كشته شد، آنگاه برادرش، عبد الرحمن بن قلع پرچم را گرفت و جنگيد و كشته شد، و پس از او عفيف بن أياس [احمسى] پرچم را گرفت و تا آنگاه كه رزمندگان از يك ديگر جدا شدند پرچم همچنان به دست او بود.
[كشتگان بجيله]
[نصر گفت]: و [عمرو ما را حديث كرد، گفت: عبد السلام براى ما روايت كرد، گفت]:
حازم بن ابى حازم، برادر قيس بن ابى حازم بدان روز كشته شد و نعيم بن صهيب بن عليّة [البجلى][١] نيز همان روز كشته شد، پس پسر عمو و همنام وى، نعيم بن حارث العليّة[٢]- كه از همراهان معاويه بود- نزد معاويه آمد و گفت: اين كشته، پسر عموى من است مرا رخصت ده كه وى را به خاك سپارم. گفت: اينان را به خاك مسپاريد كه شايستگى تدفين ندارند، به خدا سوگند ما جز به گونهاى نهان از ديده اينان نتوانستيم عثمان را به خاك سپاريم. گفت: تو را به خدا به من اجازه ده كه دفنش كنم وگرنه تو را رها مىكنم و به ايشان مىپيوندم. معاويه به او گفت: [واى بر تو] مىبينى كه ما حتى مشايخ و بزرگان عرب را دفن نمىكنيم[٣] و با اين حال از من درخواست
[١] متن با اين افزودگى از روى طبرى است و در اصل[ نعيم بن سهيل بن الثعلبة] و در شنهج( ١: ٤٨٩)[ نعيم بن شهيد بن التغلبية] آمده است.
[٢] متن از روى طبرى و در اصل[ الثعلبة] و در شنهج[ الثعلبيّة].
[٣] متن« ترى اشياخ العرب لا نواريهم» و در شنهج[ ترى اشياخ العرب قد اجالتهم امورهم ... مىبينى كارهاى( كفن و دفن) مشايخ عرب به عقب افتاده است.]( و ما فرصت انجام چنين تشريفاتى را نداريم.- م.)