پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٣٦ - اشتر و حارث بن همام
هر سالار[١] جانبازى جان را به معرض فروش نهاده و با نيزه جانشكارش هجوم آورده است، و با يورشهاى پياپى سرهاى بسى از دشمنان را مىافكند.
[اشتر و حارث بن همام]
راوى گفت:
سپس اشتر، حارث بن همام نخعى صبهانى[٢] را بخواند و پرچمدارى خود را بدو داد و گفت: اى حارث اگر من نمىدانستم كه تو بر مرگ شكيبايى (و از آن هراسى ندارى) پرچم خود را به تو نمىدادم و اين اندازه گراميت نمىداشتم[٣].
گفت: به خدا سوگند كه امروز بىگمان، يا شاد و سرفرازت كنم يا خود سر ببازم، پس از پى من بيا، و خود [با پرچم] پيش تاخت و مىگفت[٤]:
|
يا اشتر الخير و يا خير النّخع |
و صاحب النّصر اذا عمّ الفزع |
|
[٥] اى نيكمرد اشتر، اى نكوترين نخعى و اى خداوند پيروزى بدانگاه كه اضطراب همگانى و بيتابى همهگير شود.
اى برگشاينده كارهاى دشوار، بدانگاه كه گرفتاريهاى سخت و هول پيش آيد.
تو در جنگهاى پياپى و ستوهآور، نه چون كودكى خردسال باشى[٦]، اين گروه سپاهى بانگ بيتابى بر آورده و همگى ناشكيبا شدهاند، جرعههاى خشم را مىنوشند و دندان به هم مىفشارند.
[١] متن از روى طبرى« ... قرم ... سردار و خواجه و رئيس بزرگ» در اصل به خطا[ ... قوم ...].
[٢]« صبهانى» منسوب به صبهان كه قبيلهاى نخعى بودند و كميل بن زياد، از اصحاب معروف على بن ابى طالب از آن قبيله است.- الاشتقاق، ٢٤٢
[٣] متن به وجه صحيح« و لم احبك بكرامتى» و در اصل به خطا[ لم اجبك] و در شنهج[ لم احيك].
[٤] سراينده حارث بن همّام نخعى است. در مروج الذهب( ٢: ١٨) آمده است[ اشعث آن روز پرچمش را به پرچمدار خود داد، و او مردى نخعى بود كه رجز مىخواند و مىگفت: ...].
[٥] متن« اذا عمّ الفزع» و در مروج الذهب[ اذا عال الفزع چون بيتابى بالا گيرد].
[٦] متن از روى شنهج« الجذع كمسال» و در اصل[ الخدع نيرنگهاى بسيار] كه اينجا وجهى ندارد.