پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢١٤ - دعوت اشتر از اعور به جنگ تن به تن
پشتهاى فراسوى جايى كه نخستين بار در آن قرار گرفته بود بايستاد، و اشتر بيامد وصف يارانش را در همانجا كه پيشتر ابو اعور قرار گرفته بود مستقر ساخت.
آنگاه اشتر به سنان بن مالك نخعى گفت: به تاخت نزد ابو اعور برو و او را به هماوردى بخوان. گفت: به نبرد با خودم يا با تو؟ گفت: به هماوردى من بخوانش.
مالك سپس گفت: [آيا] اگر دستور نبرد تن به تن با او را به تو مىدادم، تو با او مىجنگيدى؟ گفت: آرى، سوگند به آن كه جز او خدايى نباشد اگر مىفرمودى كه صف آنان را به شمشير خويش بشكافم چنان مىكردم تا شمشير خود را بر پيكر شخص او فرود آرم. پس (مالك) گفت: اى برادرزاده من، خداوند عمرت را بيفزايد، به خدا سوگند كه علاقه و مهر من نسبت به تو فزون گشت، نه، من به تو فرمان هماوردى با او ندادم، و فقط دستور دادم او را به نبرد با من بخوانى، زيرا وى- هر چند ضرورت هم ايجاب كند- جز با بزرگسالان و همزوران والا نژاد هماورد نمىشود، البته تو به حمد خدا شايسته و والا نژاد هستى، اما نوجوانى [و] او با نوجوانان جنگ تن به تن نمىكند، پس برو و او را به هماوردى با من بخوان. وى به سوى آنان[١] آمد و گفت: مرا امان دهيد كه پيامگزارم[٢]. وى را امان دادند تا نزد ابو اعور رسيد.
[دعوت اشتر از اعور به جنگ تن به تن]
نصر: عمر بن سعد، مردى[٣]، از ابى زهير عبسى، از صالح بن سنان بن مالك، از پدرش (سنان) كه گفت:
به او گفتم: مالك تو را به هماوردى مىخواند. ديرى خاموش ماند و آنگاه گفت: سبكسرى و بد انديشى اشتر همان انگيزهايست كه او را به گريزاندن كارگزاران عثمان از عراق، و بهتان بستن بر وى، و زشت شمردن
[١] متن از روى شنهج« فاتاهم فقال» و در اصل[ فاتاه ...].
[٢] متن« أمنونى فانى رسول» و در شنهج[ انا رسول فأمنونى].
[٣] در متن چنين است و در شنهج اين كلمه نيامده است و معنايش اينكه« مردى مرا حديث كرد».