پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦١٤ - پاسخ دادن نعمان به چشمداشت معاويه
نيز خود با آنان است، از اين رو به مردى كه به معاويه مىمانست حمله كرد و با شمشير كارش را بساخت، ولى معلوم شد كه وى معاويه نبوده است، همچنين [به ديگرى] كه شبيه وى بود حمله كرد و او را نيز از پا در آورد[١] و سپس از ميدان بازگشت و مىگفت:
|
قولوا لهذا الشّاتمى معاويه |
ان كلّ ما أوعدت ريح هاوية ... |
|
به آن معاويه كه از من بدگويى مىكند بگوييد كه گفتههاى تهديد آميز تو چون بادى به دوزخ روان است.
اى سگ پارس كننده دشمن، ما را مىترسانى واى پسر خطاكاران پيشين، به من پارس مىكنى؟
چون ماده سگ بى ارزشى[٢] كه بر جهد، بر مىجهى و به دنبال ابر تند سير شبانه پارس مىكنى[٣].
پاسخ دادن نعمان به چشمداشت معاويه
معاويه (كه اين شعر را شنيده بود) گفت: اى شاميان اگر با اين مرد روبرو شديد نتيجه اين بدگوييها و هرزهدراييها را به وى بفهمانيد. نعمان و مسلمه خشمگين شدند، (ولى معاويه) پس از آنكه ايشان آهنگ بازگشت نزد ياران خويش نمودند در صدد دلجويى از آنان بر آمد و ايشان را راضى كرد و سپس از نعمان خواست كه نزد قيس رود و از او گلايه كند و وى را به سازش بخواند.
نعمان برفت تا به ميان ميدان رسيد و بانگ كرد: اى قيس، من نعمان بن بشيرم.
قيس گفت: چيست، اى ابن بشير، چه كار دارى؟ نعمان گفت: اى قيس، آن كه
[١] معاويه در جنگ صفّين براى ايجاد شبهه چند تن را شبيه خود ساخته بود كه يكى از آنان كه كاملا به او شباهت داشت پرچمدار و نگهبان ويژه او بود.- م.
[٢] متن« العجوز الجارية» و در اصل[ العجوز الحاوية].
[٣] متن« فى اثر السّارى ليالى الشّاتية» و در عربى مثل است: السّحاب يسرى ليلا، و الكلاب تنبح السّحاب الحيوان( ٢: ٧٣)( و در تحقير و تخفيف چيزى يا تهديدى بى ارزش گويند:
اهون من النّباح على السحاب و معادل اين مثل فارسى است كه:« مه فشاند نور و سگ عوعو كند».- م.)