پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٢٧ - جنگ بر سر آب
راوى گفت:
اين شعر على را برانگيخت (و منقلب كرد)، سپس به سركشى اردوى كنديان[١] پرداخت، در اين لحظه منادييى در كنار منزلگاه اشعث[٢] به بانگ بلند مىخواند:
|
لئن لم يجلّ الاشعث اليوم كربة |
من الموت فيها للنفوس تعنّت ... |
|
[٣] اگر اشعث امروز بار اندوهزاى مرگ را كه بر دل مردم نشسته بر ندارد و از بين نبرد او را ملامت باشد.
پس خود، آب فرات را به مدد شمشير او مىنوشيم و پيش از آنكه مردم از تشنگى بميرند به ايشان آب نوشانيم.
اگر تو امروز كار ما را به سامان نيارى و ننگى را تحمل كنى كه مايه پراكندگى و ذلت و خوارى بر تو باشد[٤]، پس ديگر چه كسى نامدار و صاحبنشان است و جز تو چه كسى انگشتنما و مورد توجه خواهد بود؟
آيا پس از يك شبانه روز كه در تشنگى به سر مىبريم[٥] و دشمن بانگ شادى سر داده، ما را بقايى باشد؟
بشتابيد! به سوى آب فرات و با سينههاى برجسته (از غرور افتخار) و رويى گشاده آن را برگيريد.
و تو (اى اشعث) نژاده مردى از يمنى، و هر مردى چون شاخسارى كه از ريشه خود برويد، از نژاد خويش بر آيد.
جنگ بر سر آب
چون اشعث گفته آن مرد را شنيد همان شب نزد على آمد و گفت: اى امير مؤمنان، آيا رواست كه تو در ميان ما باشى و شمشيرهاى ما در اختيارمان و با اين همه
[١] متن« راية الكندة علمگاه كنده» و در شنهج[ رايات كندة پرچمهاى كنده].
[٢] در مروج الذهب( ٢: ١٨)[ و القى فى فسطاط الاشعث بن قيس رقعة فيها درون خيمه اشعث بن قيس نامهاى افكند كه در آن نوشته شده بود: ...]، و فقط دو بيت نخستين شعر را بخواند.
[٣] متن به تصحيح قياسى و در اصل[ تفتّت] و در مروج الذهب[ تعلت].
[٤] متن« عليك التشتّت» و در شنهج[ المذلة].
[٥] متن« نظلّ عطاشا» و در شنهج[ نظلّ خفوتا ...].