پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٨ - آمدن جرير نزد معاويه
فرمود: «همانا تو از بهترين مردم يمنى» بر همه آنان برگزيدم. نامه مرا به معاويه برسان، اگر او هم چون ديگر مسلمانان به راه آمد، چه بهتر ازين، وگرنه او را از نتيجه وخيم پيمانشكنى و گردنكشى آگاه كن و هشدار ده[١] و به او بفهمان كه نه من راضيم او فرماندار باشد و نه توده مردم به خلافت او تن مىدهند.
آمدن جرير نزد معاويه
جرير روانه شد و به شام رسيد و نزد معاويه رفت، چون بر او وارد شد خدا را سپاس و ستايش نمود و گفت:
«اما بعد، اى معاويه، به راستى اينك مردم دو حرم (مكه و مدينه)، و اهالى دو شهر (بصره و كوفه)، و مردم حجاز و يمن و مصر و عروض و عمان و بحرين و يمامه به فرمان پسر عمت[٢] گردن نهاده و بر سرورى او اتفاق كردهاند و جز اهالى اين دژها كه تو در آنها مأوى گرفتهاى كس از طاعت او بيرون نمانده و اگر او از سرزمين خود سيلابى روان كند همگى شما را غرقه سازد. اكنون من نزد تو آمدهام تا بدانچه خرد و رهيابى ايجاب مىكند، و به بيعت سپردن به چنين بزرگمردى رهنمونت مىشود فراخوانم».
آنگاه نامه على بن ابى طالب را به وى تسليم كرد كه چنين نوشته بود:
«اما بعد، همانا بيعتى كه مردم در مدينه با من كردهاند[٣] براى تو نيز كه در
[١] متن« فانبذ اليه» گناه پيمانشكنى را بر گردنش نه و پيش از غافلگير شدن، به جنگ هشدارش ده. اين لفظ كوتاه پر معنى از« نبذ» مىآيد، يعنى كسى كه ميان او با قومى سازشى باشد و او از پيمان شكنى آنان بيم دارد و پيش از آنكه با جنگ غافلگيرشان كند به ايشان هشدار مىدهد كه قرار فيما بين شكسته شده است، و ناظر به همين معناست فرموده خداى تعالى: وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ الانفال، ٥٨.
[٢] مراد على بن ابى طالب است كه در جامع نسب، يعنى عبد مناف بن قصى بن كلاب، از طريق نياى بزرگ خويش هاشم، با معاوية بن حرب بن اميّه، از طريق عبد شمس بن عبد مناف عموزاده مىشود.
[٣] متن به تصحيح قياسى« بيعتى بالمدينة لزمتك و أنت بالشام» و در اصل و شنهج( ١: ٢٤٨)[ بيعتى لزمتك بالمدينة و انت بالشام] كه خطاست.