پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٥٠ - نامه على به فرماندهان سپاه
چه اندازه نزد تو گرد آمده، آن را ميان كارگزاران خود قسمت كن تا بىنيازشان سازى، و باقى مانده آن را نيز نزد ما بفرست تا ميان كارگزاران خود قسمت كنيم، و السلام.
(و نيز به او) نوشت:
از بنده خدا على، امير مؤمنان به عبد الله بن عباس. اما بعد، آدمى را آنچه از دست نرود شادمان كند، و بر از دست رفتن چيزى كه هر چند كوشد بازش نيابد اندوه خورد. پس بايد شادمانى تو به خاطر چيزهايى از قبيل حسن حكومت و پيروى از منطق و روش درست باشد كه پيشاپيش (به سراى جاويد) فرستادهاى و بايد اندوهت بر چيزهايى از همين دست باشد كه در پيشگاه خداوند از كف دادهاى. آنچه را از دنيا از دست دادهاى رها كن و بر آن اندوه بسيار مخور و بدانچه از دنيا نصيبت شده نيز چندان دلشاد مباش، و بايد انديشهات متوجّه (عالم) پس از مرگ باشد، و السلام[١].
نامه على به فرماندهان سپاه
و به فرماندهان سپاه نوشت: بسم اللّه الرحمن الرحيم از بنده خدا على، امير مؤمنان: فرمانروا را آن سزد كه آن نعمت كه به وى رسيده و آن حكومت كه به او اختصاص يافته وى را نسبت به فرمانبردارانش دگرگون نسازد (و مغرورش نكند)، و آنچه خدا به فزونى نصيبش كرده او را به نزديكى بيشتر و دلجويى فزونتر از بندگان خدا وادارد. هلا (بدانيد)، حق شما بر من آن است كه جز اسرار جنگى، رازى را از شما پنهان ندارم و جز در حكم شرعى، كارى بى مشورت شما نگذرانم و پرداخت حقوقى را كه شايسته شماست به عهده تأخير نيفكنم، و چيزى از آن نكاهم، و (ديگر) اين كه شما در حق، نزد من يكسان باشيد. اگر چنين كردم خيرخواهى نسبت به من و فرمانبردارى از من بر شما واجب است. پس از
[١] مجالس ثعلب، ١٨٦