پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٣٣ - رأى اربد فزارى و اشتر
ايشان اهل شهر و سرزمين و قاطبه مردمند كه اگر با تو همراه شوند و در خط تو در آيند و در آن راستا بپايند هر كس ديگر را بخواهى و بجويى با خود همداستان بينى. اما ما، هيچيك با تو اختلافى نداريم، هر گاه ما را بخوانى پاسخت دهيم و هر دم بفرمايى فرمانت بريم».
[خطبه على در رفتن به صفين]
نصر: عمر بن سعد، از ابى مخنف، از زكريا بن حارث، از ابى حشيش[١]، از معبد كه گفت:
على بر فراز منبر به خطبه ايستاد، و من هنگامى كه مردم را تشويق مىكرد و به لشكركشى به صفين براى پيكار با شاميان امر مىفرمود پاى منبر بودم. نخست به سپاس و ستايش خدا پرداخت و سپس گفت: «پيش به سوى دشمنان [خدا.
پيش به سوى دشمنان] سنتها و قرآن، پيش به سوى باز مانده احزاب، قاتلان مهاجران و انصار.»
رأى اربد فزارى و اشتر
بعد مردى از بنى فزاره كه او را اربد مىخواندند برخاست و گفت: «آيا مىخواهى ما را بر سر برادران خويش، مردم شام بتازانى كه آنان را به خاطر تو بكشيم، همانگونه كه ما را بر سر برادرانمان، مردم بصره راندى و ايشان را كشتيم؟
هان، به خدا كه ما ديگر چنان نكنيم». پس اشتر برخاست و گفت: اى مردم، به راستى اين كيست[٢]؟ مرد فزارى گريخت و مردم سر در پى او نهادند، و در بازار مال فروشان به چنگش آوردند و چندان به مشت و لگد و پاشنه نيام شمشير[٣] كوفتندش كه بمرد، و نزد على آمدند و به او گفتند: اى امير مؤمنان، آن مرد كشته
[١] شنهج( ١: ٢٧٩)[ ابى خشيش- با خاء].
[٢] متن« من لهذا» و در شنهج[ من هذا المأزق اين ناهنجار گوى كيست؟].
[٣]« نعال سيوفهم» كفشك نيام شمشير، قطعه آهن يا نقرهاى كه پايين غلاف شمشير به روى چرم نصب مىكنند.