پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٣٤ - مله رفاعه حميرى به حجر بد
[رجزخوانى حجر بد]
نصر: عمرو بن شمر، از عطاء بن سائب كه گفت: مروان بن حكم مرا خبر داد كه:
آن روز كه حجر حكم بن ازهر را بكشت رجز مىخواند و مىگفت:
|
انا الغلام اليمنىّ الكندى |
قد لبس الديباج و الافرندى[١] ... |
|
منم نوجوان يمنى كندى كه ديبا و پرند پوشيده (يا تيغى چون پرند در آويخته).
منم شريف «اريحىّ» هدايت يافته. اى حكم بن ازهر بن فهد، تو گرفتار هجوم و دم تيغ تيز و حمله و شدت نبرد و سخت كوشى من شدهاى.
صبحگاه ثابت مىكنم كه يك تنه خواهمت كشت.
مله رفاعه حميرى به حجر بد
چون حكم بن ازهر به خاك افتاد، رفاعة بن ظالم حميرى به سوى حجر تاخت و مىگفت:
|
انا ابن عمّ الحكم بن ازهر |
الماجد القمقام حين يذكر ... |
|
منم پسر عموى حكم بن ازهر، آن بزرگزادهاى كه چون نامش را برند تحسينش كنند، در ميان هر دو دودمان والا نژاد شهرياران حمير، اى حجر شرّ، بيا و بنگر.
منم نوباوه آن شهريار نامدار، آن رخشنده روى گرانمايه نژاد.
خواهى هم اكنون (به هماوردى من) آى و خواهى درنگ كن، به خدا كه (از ميدان رزم با من سالم) باز نخواهى گشت و كامياب نخواهى شد، در پهن دشت صفّين، در گدارى غبار آلوده.
سپس رفاعه به حجر بد حمله برد و او را بكشت، پس على گفت: سپاس خداى را كه حجر بد را به خونبهاى حكم بن ازهر بكشت.
[١]« الافرندى» در لسان و قاموس آمده است« فرند، نوعى پارچه باشد» اين لغت در عربى دخيل است و در المعرب ١٣٥ و ٢٤٣ آمده: فرند، حرير است. اما« الافرندى» را در كتب لغت جز منسوب به« الافرند» كه لغتى است از« فرند» به معنى شمشير آبدار، نيافتم( اين كلمه به هر دو تعبير مناسب مقام است و مراد آن كه« جامه ديبا و پرند پوشيده» يا« شمشيرى آبدار و صيقلى كه از فرط نرمى و جلا به پرند مىماند، حمايل كرده است.- م.)