پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٨٠ - سخن اعور شنى به على
پيش نبوده.
براى بسر و يارانش و ديگر مردمى كه پيرامونت بودند پرچم بستى، جز براى يمانيان.
ما را با ديگران چنان كه آب و شير ناب[١] (يا دوغ و دوشاب) را به هم آميزند، در هم مياميز.
ور نه ما را به حال خود گذار كه ما در صورتى كه از كس توهينى نبينيم، (در راه او) دلاوريهاى ويژه خود را بنمايانيم.
به زودى خواهى دانست، وقتى درياى خشم عراق به خروش آيد و از هر سو گرد فتنه برانگيزد، و بانگ هماوردطلبى على و يارانش برخيزد[٢] و در آن دم جانت به لبت رسد، كه ما نه چون لباس ظاهر، بلكه چون لباس زيرينت به تو پيوسته و (در هجوم) چون نيزه و (در دفاع) سپر تو هستيم.
ما تيغهاى برّان و مرگهاى بىامان و زره و خفتان، و هوشرباى از دشمنان هستيم.
معاويه از او روى بگرداند و به بزرگان يمن نگريست و گفت: آيا شما نيز با سخنانى كه او گفت هم آوازيد؟ گفتند: گفته او خوشايند ما نيست، فرمان تو راست؟ هر چه دوست دارى بكن[٣]. معاويه گفت: من بدين وسيله معتمدان خود را با معتمدان شما در آميختم[٤] و هر كه از من است از شماست و آن كه از شماست از من است، آنان خرسند شدند و خاموش گشتند.
سخن اعور شنّى به على
چون گفته عبد اللّه بن حارث به معاويه، در آن جلسه كه از سران شام تشكيل داده بود، به گوش مردم كوفه رسيد [اعور] شنىّ در حضور على به پا خاست و گفت: اى
[١] متن« محض اللبن» و در شنهج( ٢: ٢٩٠)[ صفو اللبن].
[٢] متن« و نادى على و اصحابه» و در شنهج[ و شد على باصحابه و على با يارانش سخت هجوم آرند].
[٣] متن از روى شنهج« فاصنع ما احببت» و در اصل[ ... بما احببت].
[٤] متن به تصحيح قياسى« ... ثقاتى و ثقاتكم» و در اصل[ ... اهل ثقاتى و ثقاتكم] كه كلمه« اهل» زايد است، و در شنهج فقط[ اهل ثقتى] آمده.