پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٤٧ - على و هاشم بن عتبه
راوى گفت:
پس دستهاى از مردم نزدش آمدند و او گفت: «همراه ما آهنگ پيكار با آن گروهى كنيد كه به خونخواهى عثمان برخاستهاند و ادعا مىكنند كه وى مظلومانه كشته شده است. به خدا سوگند كه او خود به خويشتن ستم ورزيد كه به جز آنچه خداوند فرو فرستاده حكمرانى كرد».
على و هاشم بن عتبه
على پرچم را به هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص سپرد و او [آن روز] دو زره در پوشيده بود، پس على به مزاح به وى گفت: اى هاشم، آيا بر خود پروا ندارى كه بزدلى ترسو شمرده شوى؟
گفت: اى امير مؤمنان به زودى خواهى دانست. به خدا سوگند بسان مردى كه همه آهنگ آخرت دارد (و از جان خود گذشته است) در ميان سرهاى آن قوم سركش درپيچم و به جولان در آيم. پس نيزهاى گرفت و چنان آن را جنباند كه بشكست، آنگاه نيزهاى ديگر گرفت و آن را بىانعطاف و بد دست ديد و كنار افكند، سپس نيزهاى خوشدست و هموار خواست و پرچمش را بر آن بست. چون على پرچم را به هاشم داد، مردى از (قبيله) بكر بن وائل كه از سپاهيان هاشم بود (به طنز) گفت: هاشم به ميدان گام نهاد- و اين سخن را به تكرار باز مىگفت- سپس گفت:
هاشم تو را چه شده؟ از مخافت معركه چنين باد به گلو افكندهاى يا از ترس و بزدلى خويش؟! گفت: اين كيست؟ گفتند: فلانى است. گفت: حق دارى كه تو به پرچمدارى شايستهتر از منى (اما اينك كه اراده امير مؤمنان بر من قرار گرفته) چون ديدى من به خاك افتادم تو پرچم را برگير. آنگاه به يارانش گفت: بند پاى موزههاى خود را محكم ببنديد و بندهاى كمرتان را محكم بكشيد، و چون ديديد سه بار پرچم را به اهتزاز در آوردم بدانيد كه (آماده هجومم ولى) نبايد هيچيك از شما پيشتر از من به حمله درآيد[١]. سپس هاشم به لشكر معاويه نگريست و گروه عظيمى
[١] متن« لا يسبقنى اليها» و در شنهج[ لا يسبقنى الى الحملة]( مراد اينكه چون پرچم را سه بار به اهتزاز در آوردم خود يك تنه به پيش مىتازم و شما به دنبال من هجوم آوريد ولى از من پيش نيفتيد يا پيش از آن كه با پرچم خود سه بار علامت دهم هجوم نكنيد.- م.)