پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٤٨ - رجز اشعث و حوشب
تن خود را براى رسيدن به مرزهاى دشمن رنجه داشته و آزرده است[١]، حكم به حق مىكند كه جاى سرزنشى ندارد.
حمله اشتر و شرحبيل
(در اين هنگام به جاى ابو اعور) شرحبيل بن سمط به ميدان آمد و مىگفت:
|
انا شرحبيل، انا ابن السّمط |
مبيّن الفعل بهذا الشّطّ ... |
|
منم شرحبيل، منم پسر سمط كه كردارم در سراسر گذرگه اين رود[٢] آشكار است.
با ضربه نيزه كشيده خدنگ خويش به خونخواهى كشته دست قبطيان[٣] برخاستهام.
من قوم خود را با نهادن شرطى پيرامون پسر هند گرد آوردم و من خود ابتكار را به دست دارم، تا آنكه آنان (لشكر على) به زانو در آيند و سپاه يمن (كه با منند) مردمى آشفته نسب و متملّق نيستند.
رجز اشعث و حوشب
آنگاه اشعث بن قيس در پاسخش چنين رجز خواند:
|
انّى انا الاشعث و ابن قيس |
فارس هيجاء قبيل دوس ... |
|
منم اشعث و منم پسر قيس، شهسوار پيكارجو به گاه لگدكوب كردن (دشمن).
نه ترديدى به دل دارم نه به ديوانگى دچارم[٤]. «كنده» نيزه من و على كمان نيروبخش من است[٥].
و حوشب ذو ظليم[٦] (در جوابش) به رجز گفت:
[١] متن« منّحل الجسم من الرّباط» و« الرّباط و المرابطة» به معنى نزديك شدن به حدود و ثغور و درنگ كردن مستمر در مرزهاى دشمن باشد.
[٢] مراد- سراسر پهنه فرات است.- م.
[٣] مراد از كشته، عثمان، و منظور از قبطيان مردم مصرند( كه گويند مصريان در قتل عثمان سهم بيشترى داشتند.- م.)
[٤] متن به تصحيح قياسى« لست بشكّاك و لا ممسوس كسى كه به جنون گرفتار شده باشد» و در اصل[ ... مملوس] كه وجهى ندارد.
[٥] يعنى تكيه من به قبيله« كنده» است و نيروى من از على عليه السلام و حقانيت او سرچشمه مىگيرد.- م.
[٦] شرح حالش پيشتر در ص ٩٣ گذشت.