پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١١٠ - پاسخ سعد
بدان اينك اگر امتناع كنى ميان من و تو حرمتى نباشد كه اميد از ميانه گسيخته شده، جز اين كه گويم اگر تمامى قريش بر (حكومت) سعد اتفاق كنند، خداوند اغماض فرمايد.
پاسخ سعد
سعد به وى پاسخ داد:
«اما بعد، عمر از قريش جز كسانى را كه خلافت را سزاوار بودند در شورى وارد نكرد و هيچيك از ما از ديگرى شايستهتر به احراز آن[١] نبود [مگر] به اتفاق نظر خود ما بر او، با اين تفاوت كه آنچه ما داشتيم در على نيز بود ولى آنچه او داشت در ما نبود. و اين كارى بود كه ما نه آغازش را خوش داشتيم و نه پايانش را[٢]. اما طلحه و زبير، اگر در خانههاى خود مىماندند بر ايشان بهتر مىبود. و خداوند «ام المؤمنين[٣]» را نيز بر آنچه كرده ببخشايد.» سپس به شعر چنين پاسخش داد:
شعر سعد براى معاويه
|
معاوى داوك الدّاء العياء |
فليس لما تجيء به دواء |
|
اى معاويه درد تو بيمارى سختى است و آنچه به عنوان علاج درد خود انديشيده و آوردهاى، درمانش نباشد.
اى پسر هند، اينك در من طمع كردى، طمع بيجا مكن و دل خوش مدار كه اميدت بر باد رفته است.
آنچه امروز بدان گرفتار آمدى بر گردن خود توست و آنچه از چون منى تو را بسنده است همان امتناع من است.
دنيا براى هيچ جاندارى نپايد و هيچ جاندارى را در آن بقايى نباشد.
آنچه شادى و سرور در آن است، همه فريب و غرور است، و جمله متاع آن در معرض تندباد نابودى است.
آيا (با آنكه) ابو الحسن على مرا مىخواند و من چنان كه او مىخواهد پاسخش ندادهام،
[١] متن« احقّ بها» و در اصل[ .. به].
[٢] متن« قد كرهنا اوّله و كرهنا آخره» و در شنهج[ قد كرهت ... من آغاز و پايانش را خوش نداشتم].
[٣] عايشه.