پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٦٥ - بر نشستن عمار ابن ياسر به آهنگ ديدار عمرو بن عاص
گفت: اى ابا يقظان چرا دشنامم مىدهى؟ در حالى كه من تو را دشنام ندادهام.
عمّار گفت: به چه چيزم دشنام دهى؟ آيا توانى گفت كه من هرگز روزى از خدا و پيامبرش نافرمانى كردهام؟ عمرو به او گفت: اما جز اين، بىگمان بديها و ناشايستيهاى[١] ديگرت باشد. عمّار گفت: گرانمايه كسى است كه خدايش گرامى داشته[٢]، من پست بودم، و خدايم بر آورد و برده بودم، و خدايم آزاد و آزاده كرد، و ناتوان بودم، و خدايم توانمند ساخت و درويش بودم، و خدايم توانگر فرمود.
عمرو به او گفت: نظرت درباره قتل عثمان چيست؟ گفت: او دروازه تمام بديها را بر شما گشود. عمرو گفت: و بنا بر اين على او را كشت؟ عمّار گفت: نه، بلكه خداوند، پروردگار على او را كشت و على با او بود. عمرو گفت: آيا تو هم در ميان قاتلان وى بودى[٣]؟ گفت: من با آنان كه او را كشتند بودم و امروز نيز همركاب آنان پيكار مىكنم. عمرو گفت: شما از چه رو وى را كشتيد؟ عمّار گفت:
او خواست دين ما را بگرداند و از اين رو وى را كشتيم. عمرو (خطاب به ياران خود) گفت: «ألا تسمعون» آيا نمىشنويد؟! وى به قتل عثمان اعتراف كرد. عمّار گفت: پيش از تو نيز فرعون به قوم خود گفته است: «ألا تستمعون» آيا نمىشنويد[٤]؟. پس شاميان همهمهكنان برخاستند و بر اسبان خود نشستند و بازگشتند، [و عمّار و يارانش نيز بر اسبان خود نشستند و بازگشتند]. چون گزارش گفتگويى كه ميان ايشان گذشته بود به معاويه رسيد گفت: اگر نژاد عرب گرفتار[٥] سبكسرى بردهاى سياه گردد نابود شود، و مرادش عمّار بن ياسر بود.
[١]( در متن« لمسبات صفاتى ناشايسته كه در خور دشنام شنيدن باشد» و در شنهج[ لمساب]( مراد عمرو، غلامى و غلامزدگى و درويشى عمار بن ياسر پيش از اسلام بوده است.- م.)
[٢] متن« ان الكريم من اكرمه اللّه» اشاره به آيه: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ( حجرات ١٣).- م.
[٣] در متن بعد از اين عبارت بين دو كمان افزوده:« از اينجا در روايت عقبه نيز آمده است»- پا برگ صفحه ٤٦٣
[٤] از آيه ٢٥ سوره الشعراء- در اصل و شنهج[ ا لا تسمعون] آمده كه صورت صحيح آن را در متن آورديم.
[٥] متن:« ان اخذتهم اگر گريبانشان را بگيرد» و در شنهج[ ... حركتهم].