پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٤٧ - دعوت معاويه از پارهاى از قريشيان كه او را مدد نكرده بودند
چون ديدم كار به منتهاى شدّت خود رسيده و روزى سخت دشوار رخ نموده است، در برابر انبوه حوادث ناگوار، دين خود را پيشه كردم و به گوشهاى گريختم كه در زمين جايهاى امن و آرامشى گسترده است.
گفتم، پناه بر خدا، از شرّ فتنهاى كه آن را آغازى دردناك و پايانى بىانتهاست.
اگر روزى ناچار به نمايندگى مىرفتم بىگمان از على پيروى مىكردم و دلم در قرارگاه او قرار مىگرفت.
ولى من نفس خويشتندار خود را به آيينى كه دارد به كار گرفتم، و نفس بخيلى كرد و بر من خوددارى روا داشت.
اما در باره پسر هند، خاك بر رخسار او باد كه به راستى آرمان من با آرزوى او بسى تفاوت دارد.
اى عمر[١]، با اين اندرز خير انديشانه باز گرد، من امسال صبر خواهم كرد كه صبر زيباترين خصال است.
عمر[٢] كه موضع پدرش بر او معلوم شده بود از آنجا روى بتافت و راهى شد.
دعوت معاويه از پارهاى از قريشيان كه او را مدد نكرده بودند
اخبار به كندى به معاويه مىرسيد، وى به برخى از مردان قريش كه خوش نداشتند در جنگ به وى كمك كنند پيام فرستاد: «گردونه جنگ بار خود را بر زمين نهاده (و از حركت باز ايستاده و آتش پيكار فرو نشسته) است و آن دو داور در دومة الجندل با يك ديگر ديدار كردهاند، اينك نزد من بياييد». پس عبد اللّه بن زبير و عبد اللّه بن عمر و ابو الجهم بن حذيفه و عبد الرحمن بن اسود بن عبد يغوث زهرى و عبد الله بن صفوان جمحى و مردانى ديگر از قريش نزدش آمدند، همچنين مغيرة بن شعبه كه در طائف اقامت داشت و در صفّين حاضر نشده بود، بيامد. معاويه به او گفت: اى مغيره چه نظر دارى؟
گفت: اى معاويه، اگر مىتوانستم تو را يارى دهم بىگمان به تو يارى مىدادم،
[١] ( ١، ٢) مراد عمر بن سعد بن ابى وقّاص است.- م.
[٢] ( ١، ٢) مراد عمر بن سعد بن ابى وقّاص است.- م.