پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٣٩ - خطبه عدى بن حاتم
و زنانشان سر برهنه مشاهده شوند كه بر خونهاى لخته شده (مردان خويش) بانگ شيون بر آوردهاند[١].
[خطبه عدىّ بن حاتم]
نصر: عمر بن سعد، از سعد بن طريف از ابى المجاهد، از محل بن خليفه كه گفت:
عدىّ بن حاتم طايى [در برابر على عليه السلام] برخاست و خدا را به عباراتى كه او را سزد سپاس كرد و بر او ستايش راند و سپس گفت: «اى امير مؤمنان، جز از روى دانش سخن نگفتى، و جز به سوى حق فرا نخواندى، و جز به راه هدايت رهنمون نيامدى. اگر مصلحت بينى[٢] كه با آن قوم درنگى كنى و لختى مهلت دهى تا نامههاى تو بديشان رسد و فرستادگانت بر آنها وارد شوند، چنان كن. اگر پذيرفتند، درست رفته و ره يافتهاند[٣] و عافيت و مسالمت براى ما و ايشان ميدانى فراختر است. و اگر به تجزيهطلبى ادامه دادند و از گمراهى باز نگشتند، بر سرشان بتاز. آنگاه است كه ما از پيش راه بهانه را بسته و آنچه در توان داشتهايم ايشان را به حق فرا خواندهايم. به خدا سوگند كه عنايت الاهى از آنان دورتر و شكستشان به حول و قوت خدا بر ما آسانتر از شكست دادن آن گروهى است كه ديروز در ناحيه بصره[٤] با آنان جنگيديم. چه، حق براى اينان روشن شده است و تركش گفتهاند، و ما ركابكش به جنگشان بتازيم تا بدانچه از ايشان خواستاريم نايل آييم و رضاى خداوند را در آنچه اراده اوست به دست آريم.
[١] متن« و لهنّ من علق الدّماء خوار» و در شنهج[ من ثكل الرجال خوار از داغ مرگ مردان شيون است]. و« خوار» در اصل بانگ گاو و گوسفند باشد( و كنايه از بانگ و شيونى سخت بلند است.- م.)
[٢] متن« فأن رأيت» و در شنهج( ١: ٢٨)[ و لكن اذا رأيت ولى اگر مصلحت ديدى].
[٣] متن« يصيبوا و يرشدوا» و در شنهج[ يصيبوا رشدهم به رهيابى خود درست رسيدهاند].
[٤] مراد اصحاب جمل هستند.- م.