پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٧ - اعزام جرير نزد معاويه
رهسپار شدن بنى سعد به سوى كوفه
چون نامه احنف و شعر معاوية بن صعصعه به بنى سعد رسيد تمامى به راه افتادند تا به كوفه در آمدند و در كوفه اكثريت و تفوق عددى يافتند، ولى بعد بنى ربيعه از ايشان پيشى گرفتند- و اين خود داستانى دارد- سپس مسئله اعزام جرير نزد معاويه پيش آمد.
[اعزام جرير نزد معاويه]
نصر: عمر بن سعد، از نمير بن وعلة، از عامر شعبى:
هنگامى كه على عليه السلام از بصره (به كوفه) آمد جرير را از حكومت همدان برداشت، وى به كوفه آمد و همانجا اقامت گزيد، (چون) على آهنگ اعزام فرستادهاى نزد معاويه كرد جرير گفت: مرا نزد معاويه بفرست چه او سخن مرا مىپذيرد و هنوز با من دوستى دارد، نزدش مىروم[١] و از او مىخواهم كه به اطاعت تو گردن نهد و به حق به تو پيوندد، به اين شرط كه تا وقتى سر بفرمان خدا دارد و از قرآن پيروى مىكند فرماندارى از فرمانداران و كارگزارى از كارگزاران تو باشد. من مردم شام را نيز به قبول ولايت و اطاعت از تو مىخوانم، چه بيشتر آنان از قوم من و اهل سرزمين منند و اميدوارم كه سر از سخن من نتابند. اشتر به على گفت: او را نفرست و به حال خود گذارش و سخنش را باور مكن كه به خدا سوگند ترديد ندارم كه او به دل با آنان است و نيتش با آنان يكسان. على به وى فرمود: مهلتش ده تا ببينيم از دست او چه نتيجهاى عايد ما مىشود. على عليه السلام او را مأمور سفارت كرد و هنگام اعزام به او گفت: به راستى، چنان كه مىبينى پيرامون من از اصحاب پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم كه مردمى ديندار و صاحبنظرند بسيارند و من تو را به سبب گفته پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم كه در حقت
[١] در متن به تصحيح قياسى« فآتيه» و در اصل به تحريف[ نأتيه] و در شنهج( ١: ٢٤٧)[ آتيه].