پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٣٥ - معاويه قريشيان شام را بر مىانگيزد
و اگر از جان خود سير شدهايد به همان راهى كه در پيش گرفتهايد باز آييد و همان را تكرار كنيد.
تحاشى بسر از على و دوره كردن سواران شام على را
از آن پس هر گاه بسر با لشكرى كه على در ميانشان بود روبرو مىشد خود به گوشهاى مىگريخت و سواران شامى على را دوره مىكردند.
[معاويه قريشيان شام را بر مىانگيزد]
[نصر گفت: عمر بن سعد، از اجلح بن عبد اللّه كندى، از ابى جحيفه ما را روايت كرد و گفت]:
آنگاه معاويه قريشيان شام را گرد آورد و گفت: اى گروه قريشى، شگفتا كه در اين جنگ يك تن از شما قريشيان را جز عمرو هنرى نيست كه (دست كم بتواند) فردا زبانش بدان دراز باشد[١]. شما را چه شده و غيرت قرشى كجا رفته است؟
وليد بن عقبه (از اين سخن) به خشم آمد و گفت: «چه هنرى مىخواهى؟ به خدا سوگند كه در ميان قريشيان عراق به دست و زبان (و سخنورى و فرادستى) يك تن را همتاى خود نمىشناسيم.» معاويه گفت: «ولى ديديد كه آنها به جان خود از على دفاع كردند.» وليد گفت: «نه، بلكه على از آنها به جان خود دفاع كرد.» (معاويه سپس خطاب به جمع) گفت: «واى بر شما، آيا در ميان شما كسى يافت نمىشود كه با همتاى خود (در آن سپاه) به هماوردى و جنگ تن به تن پردازد و افتخار فزايد و به خود ببالد؟» مروان (به پاسخش) گفت: «در مورد هماوردى (بايد بگويم) على به حسن و حسين و محمد، پسران خويش، و ابن عباس و برادرانش رخصت هماوردى نمىدهد و خود نيز بىمدد آنان به گرمگاه معركه جنگ در مىآيد، به اين ترتيب ما با كدام يك از آنان (كه همتاى خويش مىشناسيم) هماورد شويم؟ اما در مورد كسب افتخار و به خود باليدن، ما به چه
[١] متن« ... فعّال به يطول- كارى نيكو، يا شاهكار» و در شنهج[ فعال بها يطول]( فعال به كسر، جمع فعل است يعنى كارهايى.- م.)